Last Post

fox

2019-08-17 18:37:08
0

22

2500
  • داستان ترسناک جادوی سیاه

    داستان ترسناک جادوی سیاه
    horror6: این جریان رو خاله به مادرم گفته و من با کنجکاوی زیاد از مادرم شنیدم حالا ماجرا رو همون جور که مادرم تعریف کرد و البته از زبون خاله تعریف می کنم (خاله اشرف) : بچه ی اولم رو هفت ماهه باردار بودم که یک سری اتفاقات عجیب واسم افتاد البته اطرافیان فکرش رو هم نمی کردن که این اتفاقات می تونه تا چه اندازه شوم و پلید وحشت ناک باشه، زهرا جان ( نام مادرم زهرا) اون وقتها هنوز کوچیک بودی، شوهرم به خاطر من هر کاری می کرد و من رو یک جور دیگه دوست داشت به شکلی که بعضی از نزدیکان بهم می گفتن تو و شوهرت رو عاقبت چشم می کنن اما اتفاق خواصی نمی افتاد پس ما زندگی خوب و دوستانه ی خودمون رو می گذراندیم، اما هوای به محض بارداری اول من یکی یکی شروع شد همسرم خیلی با من سرد و بی احساس برخورد می کرد کاملا کم حوصله و بد رفتار شده بود. حتا یه بار کم مونده بود منو با کمر بند بزنه که با دخالت آقا خدا بیامرز روابط ما کمی آرام تر شد، ولی همسرم به شکل عجیبی تغییر کرده بود تا اینکه ماه هفت بارداری من رسید آقا میرزا (شوهر خاله) که توی جوونی بنای چیره دستی بود رفته بود سر یکی از ساختمون ها؛ من توی خونه تنها بودم و روی تخت استراحت می کردم همون جور توی حالت خواب بیداری بودم که احساس کردم که یه چیزی روی قفسه سینه ام سنگینی می کنه به سختی می تونستم نفس بکشم، آروم چشمامو باز کردم هیچ چیز ندیدم اما حالت سنگینی رو هنوز روی تنم احساس می کردم گیج و منگ شده بودم و احساس خفگی می کردم با خودم گفتم پاشم برم توی ایوان خانه یکم حال و هوام عوض بشه نیم خیز شدم که از رو تخت بلند بشم که یهو تمام تنم قفل کرد! یه موجود کاملا سیاه قد بلند با دستهای کشیده و خیلی دراز دم در ورودی اتاق ایستاده بود و من رو نگاه می کرد، شک نداشتم که بختک یا آل نیست؛ صورت نداشت اما صدایی شبیه به خرخر ازش شنیده می شد انگار که یکی رو با تنابی چیزی خفه کنی، من زبونم بند اومده بود می خواستم بگم بسم الله که زبونم قفل کرد مثل لال ها گفتم: بسم بس.. ب..ب... س.. اون موجود با یک خیز پرید روی من و درست روی قفسه سینه ام قرار گرفت دوباره همون حالت سنگینی این بار بدتر و البته خفگی چون اون موجود دستش رو گذاشته بود روی دهنم تا فریاد نکشم، نمی تونستم چشمامو رو ببندم انگار یه چیزی مانع این میشد و کلا دست و پاهام قفل کرده بود تا چند لحظه چند ثانیه؟ نمی دونم اما عاقبت از حال رفتم بی هوش شدم؛ توی حالت بی هوشی می دیدم...که همون موجود اومده و می خواد جنین رو از توی رحم من بیرون بکشه و اتفاقا همین کار رو هم کرد یه جنین مرده رو جلوی چشمام گرفته بود تکون میداد احساس کردم زیرم خیس شده بعد دیدم زیر پاهام پر از خون شده یه دریا خون! با جیغ و فریاد و درد از کابوس یا خواب یا بی هوشی بیرون پریدم و تازه اونجا بود که متوجه شدم کجا هستم، انگار که همسایه ها به دادم رسیده بودند و من رو به بیمارستان رسونده بودند چشمام رو که وا کردم آقا میرزا و شما رو اطراف خودم دیدم، بعد چشمم به شکم فرو رفته ی خودم افتاد و مثل بدبخت ها فریاد زدم! چون فکر می کردم که بچه مرده، اما بعد از کلی گریه کردن فهمیدم بچه رو گذاشتن توی دستگاه مخصوص نوزاد، بچه هفت ماهه بدنیا اومد اما این سر آغاز بدبختی من بود زهرا جان، اگه یادت بیاد جواد ( پسر خاله من که حوادث داستان تمام کمال برایش اتفاق افتاده) اون موقع ها یک مریضی خیلی عجیب گرفت که با هم بردیمش دکتر انصاری (دکتر انصاری مود از قدیمی نرین دکترهای بجنوردی که هنوز هم هستند) و دکتر به من گفت بیماری بچه ی شما جسمی نیست! گفتم یعنی چی؟ دکتر شماره ی یکی از همکارانش رو به من داد و اون همکارش هم یه دعانویس به من معرفی کرد. پیش دعا نویس که رفتم به محض اینکه من رو دید گفت: پیر زن رو به روی خونت جادو کرده تورو اول می خواسته خودت رو بکشه حالا می خواد بچه رو ازت بگیره! آقا میرزا قرار بود با دختر اقدس خانم پیرزن همسایه ازدواج کنه که البته زن بخیل حسودی بود و از عذاب دادن دیگران لذت می برد که خوب اون اتفاق نیافتاد و با من ازدواج کرد، دعا نویس می گفت: من یه جن رو می بینم که اندازه ی یک حشره شده و درست از راه بینی بچه به سمت مغزش رفته! اگر زود تر دست بکار نشیم اول بچه جنون می گیره و بعد با زجر می میره! پس چندتا دعا نوشت و هم رو البته از آیه های قرآن اورد؛ یه پارچه سبز داد ببندم دور دست بچه ( پسرخاله ام هنوز با اینکه پنجاه سال بیشتر دارد آن پارچه ی سبز را نگاه داشته) و کلی دعا که سر تا سر خانه پخش کنم. این ماجرای باطل کردن دعا و جادو یک هفته ای طول کشید تا اینکه یک روز جلوی چشم های خودم؛ چیزی شبیه به یک کرم البته درشت تر و عجیب تر دلهره آور تر از بینی بچه بیرون آمد و بعد پرواز کرد، خوشبختانه ما از آن محل برای همیشه رفتیم و آن پیرزن هم گرفتار جادوی خودش شد که البته این برای خودش یه ماجرای دیگه است و جواد پسرم رو خدا بهم برگردوند البته من از اون ماجرا یک یادگاری دارم و اون هم جای زخمی که روی شکمم موند هرگز خوب نشد اون موجود با دستهای درازش و ناخن هاش که شبیه چنگال بود پوست شکمم رو پاره کرد.  

    1-28226

READ MORE

fox

2019-02-11 22:24:58
0

22

2500
  • 1200 سال زندان برای ریچارد اسپک

    متولد شده برای زندگی در جهنم»؛ این جمله‌ای بود که روی بازوی مردی بلند قد و آبله‌رویی که در یکی از شب‌های گرم جولای 1966 به خوابگاه دانشجویان پرستاری شیکاگو حمله کرده بود به چشم می‌خورد. جنایت خونین این مرد مهاجم در خوابگاه نه تنها دانشجویان، بلکه مردم عادی را هم به شدت ترسانده بود و تا مدتها این واهمه​ در همه جا وجود داشت که مبادا خوابگاه دیگری مورد حمله این قاتل دیوانه قرار بگیرد. به همین دلیل مقامات شیکاگو جست‌وجوهای گسترده‌ای را برای دستگیری این قاتل روانی آغاز کردند و به این ترتیب پرونده حمله به خوابگاه دانشگاه شیکاگو به یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های جنایی تاریخ آمریکا تبدیل شد؛ پرونده‌ای که با اینکه خیلی زود به نتیجه رسید اما حتی بعد از مرگ قاتلش هم جنجال‌هایش به پایان نرسید و انتشار فیلم خصوصی‌ای از این قاتل بی‌رحم در زندان باردیگر پرونده قتل در خوابگاه دانشجویان پرستاری شیکاگو را سر زبان‌ها انداخت. چهاردهم جولای 1966 هیچ‌وقت از یاد و خاطره مردم شیکاگو پاک نمی‌شود؛ یک شب تابستانی که به کابوسی تمام‌عیار تبدیل شد. مردی مهاجم با اسلحه و چاقوی قصابی به دخترانی که در خوابگاه دانشجویان پرستاری دانشگاه شیکاگو بودند حمله کرده و شروع به بستن دست و دهان آنها کرد. بعد یکی پس از دیگری به بدترین شکل ممکن و با وحشی‌گری بسیار شروع به کشتن آنها کرد؛ در این جنایت هشت پرستار به قتل رسیدند. با اینکه پرستارانی که در آن لحظه در خوابگاه حضور داشتند سعی می‌کردند که خودشان را در گوشه‌ای پنهان کنند اما به جز یک نفر، هیچ‌کدام از این دختران بی‌گناه موفق نشدند خودشان را از چنگال این قاتل جنایتکار نجات بدهند؛ قاتل جنایتکاری که با تحقیقات بعدی پلیس مشخص شد کسی نیست جز ریچارد اسپک؛ قاتلی که حتی پس از مرگش هم ترس از او همچنان بین مردم شیکاگو حکمفرما بود. کودکی یک قاتل روانی ریچارد اسپک در ششم دسامبر 1941 در کرکوود ایلینوی آمریکا متولد شد. او شش ساله بود که پدرش از دنیا رفت. بعد از مرگ پدر، مادرش دوباره ازدواج کرد و اسپک همراه خانواده جدیدش به دالاس تگزاس نقل مکان کردند. درحالی‌که پدر اسپک از مسیحیانی بود که آداب مذهبی بسیار سرسختی را در خانه اجرا می‌کرد بعد از مرگ او با ازدواج دوباره مادر همه چیز تغییر کرد. پدر جدید خانواده یک مرد الکلی و دائم‌الخمر بود و همیشه اسپک را که در آن زمان کودکی بیش نبود مورد آزار و اذیت قرار می‌داد. همه این شرایط بد زندگی دست به دست هم دادند تا این پسر در مدرسه به یک شاگرد تنبل ​تبدیل شود و هر چه بزرگتر می‌شد خلاف‌های او هم بزرگتر می‌شد تا اینکه اغلب رفتارهای اسپک خشونت‌آمیز و برای اطرافیانش خطرناک شد. ازدواج اسپک اسپک 20 ساله بود که با دختر 15 ساله‌ای به نام «شیرلی مالون» ازدواج کرد. ثمره این ازدواج یک فرزند بود. زندگی خانوادگی اسپک از همان ابتدا با مشکلات بسیاری روبه‌رو بود و او همیشه با همسر و مادر همسرش که با آنها زندگی می‌کرد مشاجره داشت و حتی در این مشاجره‌ها آنها را کتک هم می‌زد. اسپک یک بیمار روانی بود و همسرش به هیچ عنوان نمی‌دانست که با چه مرد خطرناکی در حال زندگی کردن است. او در این زمان به عنوان یک رفتگر به صورت پاره وقت مشغول به کار بود و گهگاهی هم از گوشه و کنار خرده دزدی‌هایی می‌کرد. هر روز که می‌گذشت رفتارهای جنایتکارانه اسپک شدت بیشتری پیدا می‌کرد تا اینکه در سال 1965 وی درحالی‌که چاقو به دست داشت در یک کوچه خلوت به سمت زن عابری که در خیابان بود حمله‌ور شد تا او را برباید. با فریادهای زن عابران متوجه ​او شدند و به این ترتیب اسپک دستگیر و به 15 ماه زندان محکوم شد. اسپک در زندان به سر می‌برد که در سال 1966 همسرش برای همیشه از او جدا شد. بمب خطرناک متحرک وقتی اسپک از زندان آزاد شد یکراست به خانه خواهرش در شیکاگو رفت. حالا دیگر اسپک یک سابقه‌دار بود و می‌ترسید که مبادا برای جرم‌های دیگری که پیش از زندانی شدن مرتکب شده بار دیگر مورد بازخواست پلیس قرار بگیرد و اصلا برای همین بود که خانه خواهرش را برای اقامت انتخاب کرده بود. او پس از آزادی قصد داشت به عنوان یک جاشو در کشتی کار کند اما طولی نکشید که روزهایی که در زندان گذرانده بود را فراموش کرد و بیشتر وقت خود را در کلوپ‌ها می‌گذراند، ​مشروب می‌خورد و از حالت طبیعی خارج می‌شد و ​با مرور جنایت‌های گذشته‌اش برای دیگران معرکه می‌گرفت و فخر می‌فروخت. اسپک چند شب در میان به خانه خواهرش می‌رفت مدتی گذشت تا اینکه اسپک یک اتاق در یکی از هتل‌های کلاس پایین‌شهر برای خود اجاره کرد تا دیگر به خانه خواهرش نرود و از دست سوال و جواب‌های او راحت شود.وقتی اسپک، این مرد قدبلند و زشت زندگی تنهایی‌اش را در هتل آغاز کرد معتاد شده بود. او با اعتیاد به نوشیدنی الکل دار ​به یک جانی خطرناک تبدیل شده بود که هر روز به افسار گسیختگی نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. اسپک در اداره پلیس شیکاگو در سیزدهم آوریل 1966، جسد زنی به نام «مری کای پیرس» که پیشخدمت یک رستوران بود، پشت پیشخوانی که هر روز در آنجا می‌ایستاد و به مشتری‌ها جواب می‌داد پیدا شد. با کشف جنازه، نام اسپک در میان مظنونان این پرونده به چشم می‌خورد. پلیس شیکاگو اسپک را برای بازجویی به اداره پلیس فراخواند اما او مدعی شد که بیمار است و تعهد داد که 19 آوریل وقتی حالش بهتر شد برای بازجویی به اداره پلیس ​می​آید. اما او در روزی که تعهد کرده بود پیدایش نشد و برای همین ماموری برای دستگیری اسپک به هتل کریستی که در آنجا اقامت داشت اعزام شد. خبری از اسپک نبود، از شواهد معلوم بود که او هتل را ترک کرده است. در بازرسی اتاق اسپک، تعدادی از اموال مسروقه‌ای که مفقود شدن آنها به اداره پلیس گزارش شده بود پیدا شد. در میان این اموال مسروقه، جواهرات خانم ویرجیل‌ هاریس 65 ساله که در یکی از شب‌های ماه آوریل، توسط دزدی ناشناس تهدید و مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود نیز کشف شد. فراری تحت تعقیب حالا دیگر اسپک یک فراری تحت تعقیب بود و اعلامیه تحت تعقیب او روی دیوار همه اداره‌های پلیس آمریکا به چشم می‌خورد. او که برای مخفی شدن جایی نداشت تصمیم گرفت در یک قایق حمل بار مشغول کار شود تا زیاد جلوی چشم مردم و مامورانی که در شهر گشت می‌زدند نباشد و به این ترتیب در «سالن اتحادیه ملی دریایی» ثبت نام کرد و این نخستین قدم برای بزرگترین و خونبارترین جنایت ریچارد اسپک بود. درست مقابل سالن اتحادیه، در آن طرف خیابان، خوابگاه دانشجویان پرستاری بود که در بیمارستان جنوب شیکاگو مشغول به کار بودند. در یکی از عصرهای گرم تابستان اسپک به کلوپی که پایین اتاقی که اجاره کرده بود قرار داشت رفت و شروع به ​خوردن مشروب کرد. آن‌قدر نوشید که باز هم مثل همیشه از حالت عادی خارج شد. ساعت تقریبا 10:30 دقیقه شب بود، اسپک نقشه پلیدی در سر داشت. وی درحالی‌که یک چاقوی قصابی تیز و یک هفت تیر در پیراهنش مخفی کرده بود به طرف خوابگاه پرستاران دختر به راه افتاد و آهسته از در ورودی نیمه‌باز خوابگاه که با پرده‌ای پوشیده شده بود رد شد. جنایت در خوابگاه دختران با حمله اسپک به خوابگاه، یکی از دخترها به نام کورازان آمورائو که آن شب مهمان دوست پرستارش بود به زیر تختخواب رفت و خودش را در آنجا مخفی کرد. اسپک آمار تعداد پرستارها را داشت و می‌دانست که آنها هشت نفر هستند غافل از اینکه یک نفر در شب ماجرا مهمان دخترها بوده و به اصلی‌ترین شاهد ماجرای این قتل خونین تبدیل خواهد شد. کورازان از زیر تخت، شاهد صحنه‌های فجیع و دلخراشی بود. او دید که این قاتل روانی به «پاملا ویلکنیگ» حمله کرد و با چاقویی که در دست داشت یک ضربه مرگبار به قلب او زد. بعد از پاملا سراغ سوزان فاریس رفت. در پرونده پزشکی سوزان نوشته بود که او بر اثر برخورد 18 ضربه چاقو و خفگی جان داده است. بعد از پاملا، نوبت مری آن جوردن بود؛ اسپک با چاقویی که در دست داشت به طرف مری حمله‌ور شد و ضرباتی به سینه، گردن و چشم‌های دختر جوان فرود آورد و بعد دیوانه‌وار به سمت نینا شاملی رفت و به او هم چاقو زد و بعد با دستانش نینا را هم خفه کرد. پاتریشیا ماتوسیک، دانشجوی بعدی بود که به خاطر برخورد چاقو به کبدش جان داد. والنتیا پایسون و مرلیتا گارگولو هم از ضربات مرگبار این قاتل بی‌رحم در امان نماندند و به آخرین قربانیان این جانی خونخوار تبدیل شدند. گلوریا داوی هم به خاطر ضربات چاقوی اسپک در وضعیت بدی قرار داشت.کورازان، شاهد تمامی این صحنه‌های فجیع بود. از ترس، تمام بدنش می‌لرزید با این حال سعی می‌کرد که کوچکترین صدایی را به وجود نیاورد. همان‌طور که زیر تخت پنهان شده بود، پاهای اسپک را دید که از اتاق بیرون رفت و با خودش فکر کرد که او آخرین قربانی این قاتل دیوانه خواهد بود. کورازان برای اینکه مبادا از شدت ترس فریاد بکشد با تمام قدرت دهانش را با دست‌هایش می‌فشرد.اما قبل از اینکه بتواند کاری انجام بدهد دید که اسپک دوباره به اتاق برگشت. از آنجا که گلوریا داوی هنوز زنده بود، اسپک به سمت دختر جوان حمله‌ور شد و پس از اینکه او را مورد آزار و اذیت قرار داد با دست‌هایش وی را خفه کرد. کورازان پاهای اسپک را دنبال کرد و دید که او دوباره از اتاق خارج شد و سکوتی مرگبار فضا را پر کرد. کورازان جرأت بیرون آمدن از زیر تخت را نداشت. او قاتل را دیده بود و می‌ترسید که هر لحظه وی دوباره به اتاق برگردد و او را هم به قتل برساند. سکوت، فضای خوابگاه کوچک را پر کرده بود و هیچ صدایی به گوش نمی رسید. دیگر صبح شده بود و روشنایی روز اتاق را روشن کرده بود. کورازان با ترس و لرز بسیار روی زمین خزید و از زیر تخت بیرون آمد. با دیدن صحنه فجیع اتاق و جنازه‌ها، وحشت سراپای وجودش را فرا گرفته بود، دلش می‌خواست از عمق وجودش فریاد بکشد اما از ترس، زبانش بند آمده بود. خود را به سمت پنجره کشاند و درحالی‌که اشک همه صورتش را پوشانده بود فریاد کشید: «آنها مرده‌اند، همه دوستانم مرده‌اند» سپس گوشه‌ای خزید و از ترس همانجا مخفی شد تا کمک از راه برسد. آغاز تحقیقات با رسیدن پلیس به محل حادثه، کارآگاهان از کورازان که تنها شاهد ماجرا بود خواستند مشخصات قاتل را برای آنها توضیح دهد. از صحبت‌های کورازان معلوم شد که قاتل قد بلند ومو​ بور است و لهجه غلیظ شهر‌های جنوبی آمریکا را دارد. توصیف​​های کورازان با مشخصات اسپک ​مطابقت می‌کرد و از طرفی چهره و لهجه جنوبی او باعث می‌شد تا او در میان مردم شیکاگو بیشتر به چشم بیاید. از این‌رو همه آنهایی که حتی یک بار وی را دیده بودند به خوبی اسپک را به یاد می‌آوردند. چهره او در اختیار اداره‌های پلیس قرار گرفت و عکس او به عنوان یک مجرم فراری تحت تعقیب روی در و دیوار شیکاگو چسبانده شد و در روزنامه‌ها به چاپ رسید. تلاش اسپک برای خودکشی در این مدت اسپک در هتل ارزان‌قیمت استار که صاحبش معتاد بود و عقل درست و حسابی نداشت یک اتاق بسیار کوچک کرایه کرده بود. وقتی اسپک متوجه شد که عکس او در صفحه اول همه روزنامه‌ها به عنوان یک قاتل فراری چاپ شده و پلیس در تعقیب اوست و هویتش را شناسایی کرده‌اند تصمیم گرفت خودکشی کند. او یک روز در اتاقش رگ دستش را برید اما لئوری اسمیت، کارگر هتل، او را درحالی‌که غرق در خون بود در اتاق پیدا کرد و به بیمارستان منتقل کرد و در آنجا بود که وی شناسایی شده و توسط پلیس شیکاگو دستگیر شد. پایان ریچارد اسپک وقتی لئوری اسمیت با پلیس تماس گرفت، چند مامور پلیس به بیمارستانی که اسپک در آنجا بستری بود اعزام شدند. برای شناسایی اسپک، از کورازان خواسته شد تا به بیمارستان بیاید. او درحالی‌که لباس یک پرستار را به تن داشت بالای سر اسپک حاضر شد و تایید کرد که او قاتل هشت پرستار خوابگاه دختران است. به این ترتیب اسپک پس از بهبودی به جرم قتل به زندان منتقل شد. در جلسه دادگاهی، که برای رسیدگی به پرونده اسپک تشکیل شد قاضی دادگاه او را به جرم قتل هشت دختر جوان به مرگ ​با صندلی الکتریکی محکوم کرد اما سال 1972 دیوان‌عالی آمریکا اعلام کرد که مرگ با صندلی الکتریکی غیرقانونی است و به این ترتیب حکم مرگ ریچارد اسپک به 50 تا 100 سال زندان تغییر یافت. مرگ اسپک پنجم دسامبر 1991 انتشار خبر مرگ اسپک در زندان همه را شگفت‌زده کرد. او بر اثر حمله قلبی در سن 49 سالگی پشت میله‌های زندان جان سپرد. این قاتل بیمار زمان مرگ بسیار اضافه وزن داشت، جای آبله‌های روی صورتش به لک‌های خاکستری‌رنگ تبدیل شده بود و بر اثر تزریق آمپول‌های هورمونی سینه‌اش بسیار ورم کرده بود. پس از مرگ اسپک هیچ یک از اعضای خانواده‌اش حاضر به تحویل گرفتن ​جسد او نشدند و به این ترتیب ​جسد وی تبدیل به خاکستر شده و در باد رها شد. فرستنده ناشناس پنج سال از مرگ اسپک می‌گذشت که در یکی از روزهای ماه می 1996 یک بسته پستی از فرستنده‌ای ناشناس به ​خانه یک روزنامه‌نگار معروف آن زمان به نام بیل کرتیس رسید. در آن بسته یک فیلم ویدئویی از اسپک و هم سلولی‌اش قرار نداشت اما هیچ نام و نشانی از فرستنده این بسته وجود نداشت. در این فیلم، از اسپک ​هنگام مصرف کوکائین فیلمبرداری شده بود. همچنین در قسمتی از نوار ویدئویی، اسپک درباره قتل دختران خوابگاه پرستاری صحبت کرده بود و درباره این قتل مخوف گفت: «هیچ احساسی درباره این قتل‌ها ندارم و آن شب، شب شانس دختران خوابگاه نبود.» اسپک در آن فیلم ادعا کرد که از زندگی در زندان راضی است و اگر پلیس بداند که در زندان چقدر به او خوش می‌گذرد مطمئنا او را آزاد خواهند کرد. به گزارش همشهری آنلاین،هرچند پلیس جست‌وجوهای بسیاری برای یافتن نشانی از ارسال‌کننده بسته به عمل آورد اما هیچ‌وقت سرنخی از او پیدا نشد و بسیاری ادعا کردند که اسپک خود پیش از مرگ این بسته را پست کرده است و خیلی‌ها هم ​عقیده داشتند که شاید یکی از هم سلولی‌های این مرد خطرناک دست به چنین اقدامی برای ترساندن مردم زده است. اما اینکه این فیلم چگونه گرفته شده و دوربین فیلمبرداری چگونه به داخل زندان راه یافته هیچ‌وقت معلوم نشد.

    1-22052

READ MORE

fox

2018-03-30 17:02:22
0

22

2500
  • زودیاک قاتل

    زودیاک قاتل
    زودیاک قاتل نام مستعار یک قاتل زنجیره‌ای واقع در شمال کالیفرنیا است که بین سال‌های ۱۹۶۰ تا اوایل ۱۹۷۰ دست به قتل‌های سریالی زده است. زودیاک قاتل یکی از بزرگترین قتل‌های سریالی حل‌نشده تمام دوران به شمار می‌رود. هویت زودیاک هرگز شناسایی و آشکار نشد. زودیاک قربانیان خود را در مناطق بنیسیا، والهو، دریاچه بریاسا و سان فرانسیسکو بین دسامبر ۱۹۶۸ و اکتبر ۱۹۶۹ به قتل رسانده است. قربانیان او اغلب افراد جوان و زن‌های بین سنین ۱۶ تا ۲۹ سال بودند. این قاتل نام «زودیاک» را بر اساس نامه‌های عجیب و طعنه‌آمیزش که به مطبوعاتی در منطقه خلیج سانفرانسیسکو ارسال می‌نمود، برای خود برگزید. زودیاک قاتل بیش از بیست نامه برای ارتباط با پلیس نوشته بود که از این نامه‌ها به تعداد چهار عدد توسط سایفر، نمادها و علائم قرون وسطایی کدگذاری شده بود. از بین این چهار نامه کدگذاری شده، تنها یکی از آن‌ها به طور کامل رمزگشایی شده‌است تا به حال مظنون‌های بسیاری توسط مأمورین قانون نام‌گذاری شده‌اند، اما هیچ شواهد قطعی در این زمینه وجود ندارد. اگرچه پلیس از بیش ۲۵۰۰ نفر بازجویی به عمل آورده است، پرونده زودیاک قاتل هیچ‌وقت به طور رسمی حل نشده‌است. بیشتر بدانید:
    گری استوارت، اهل لوئیزیانای آمریکا، احتمالا آخرین کسی است که ادعا کرده فرزند قاتل سریالی و روانی زودیاک است اما اولین آنها نیست. زودیاک اواخر دهه 60 میلادی، پنج نفر را در کارولینای شمالی به قتل رساند و سپس با فرستادن نامه‌های خوفناک برای رسانه‌ها، مردم را به وحشت انداخت و به جنایت‌هایش ادامه داد. زودیاک هرگز دستگیر نشد اما خودش در نامه‌ای، مسئولیت مرگ 37 نفر را به عهده گرفت. زودیاک احتمال این‌که بچه‌هایی از او وجود داشته باشند، رد نکرده بود. افراد زیادی قبل از استوارت ادعا کرده بودند فرزندان او هستند.

    پیش‌تر دنیس کافمن، مردی که خود را پسرخوانده زودیاک معرفی می‌کرد، روی صحنه تلویزیون حاضر شد و گفت فکر می‌کند پدرخوانده‌اش جک‌ترانس همان زودیاک باشد؛ زیرا دستخط او و زودیاک دقیقا شبیه هم هستند.

    دبورا پرز، یکی دیگر از مدعیان است که می‌گوید وقتی هفت سال داشته، تعدادی از نامه‌های پدرش را که در آنها مسئولیت قتل‌های مختلف را پذیرفته، نوشته است. البته خواهر ناتنی او تمام گفته‌های دبورا را دروغ خوانده است. مدعی دیگر «استیو هودل» است که می‌گوید پدرش یک مقاله‌نویس در روزنامه جنایی سن فرانسیسکو بود، یعنی همان روزنامه‌ای که زودیاک نامه‌هایش را برای آن می‌فرستاد. ادعای این مرد نیز رد شده است اما حالا استوارت می‌گوید زودیاک پدرش است.استوارت می‌گوید پدر مرحومش به نام «ارل وان بست» همان زودیاک معروف است. او که معاون یک شرکت نظافتی است، تمام دارایی‌اش را برای چاپ کتابی در همین رابطه اختصاص داده است. او در این کتاب که البته شخصی به نام هارپر کولینز آن را نوشته، زودیاک را وحشتناک‌ترین حیوانی که در تمام اعصار وجود داشته توصیف کرده است.

    هارپر کولینز می‌گوید استوارت بیش از یک دهه پرونده‌های پلیس، گزارش روزنامه‌ها و همچنین اظهارات خویشاوندان خود را برای جمع‌آوری مدرک بررسی کرده است. نتیجه این تحقیقات به شکل کتابی درآمده که روایتی است از پسر بچه‌ای که نمی‌تواند مشاهدات خود را پنهان کند و در بزرگسالی هم نمی‌تواند از دست خاطرات کودکی خود بگریزد و بگذارد آنچه اتفاق افتاده همانطور که بود، سرپوشیده بماند. کافمن ـ یکی دیگر از مدعیان ـ هم در اظهارات خود گفته بود مدام تحت سرکوب شدید بود و پدرش می‌توانست قاتل واقعی باشد. او حتی یک تحلیلگر دستخط استخدام کرد تا دستخط پدرش را با دستخط زودیاک ـ که آن نامه‌ها را برای رسانه‌ها می‌فرستاد ـ مقایسه کند.از انجا که حرف‌های استوارت مدارک تازه‌ای به دست می‌دهد، ممکن است بازرسان بهای بیشتری به آن بدهند. استوارت در کتابش تشریح می‌کند که چطور توسط پدر و مادر واقعی خود رها و بعد توسط خانواده دیگری به فرزندی پذیرفته شده است. او مدعی است در این کتاب به سوال‌هایی پاسخ داده که بیش از 50 سال بی‌جواب مانده بودند.

    پلیس کالیفرنیای شمالی اعلام کرده از وجود این کتاب و ادعاهای استوارت بی‌خبر است. سخنگوی پلیس سان‌فرانسیسکو می‌گوید: این یک پرونده باز و فعال است. به همین دلیل ما در این خصوص نظری نمی‌دهیم، اما بدون شک بازرسان قتل ما به این کتاب نگاه و ادعاهای آن را بررسی خواهند کرد زودیاک سال‌های 69 - 1968، در حالی که لباس مامور اعدام به تن داشت، به سراغ قربانیانش می‌رفت و با چاقو و سلاح گرم آنها را شکنجه می‌داد و می‌کشت. او با فرستادن نامه‌هایی برای رسانه‌ها توجه عمومی را به خود جلب کرد و پلیس را به دلیل ناتوانی‌اش در دستگیری او مورد تمسخر قرار داد. زودیاک نامه‌های خود را با خط رمزی که خود او اختراع کرده بود، می‌نوشت.

    سوزان مـــــرتن، جرم‌شناس که نامه‌های زودیاک را خوانده است، می‌گوید:اگر این نامه‌ها را بخوانید متوجه می‌شوید که او از وحشتی که در مردم ایجاد می‌کرد، بسیار لذت می‌برد.

    آخرین قربانی شناخته شده زودیاک، پل استاین، راننده تاکسی در سان فرانسیسکو بود که او را در خودرویش با شلیک گلوله به قتل رسانده بود. زودیاک، تکه‌ای از لباس خونی استاین را همراه نامه‌ای به یک روزنامه فرستاده بود. پلیس تصور می‌کند قتل‌های سریالی پس از آن متوقف شدند، اما نامه‌ها تا سال 1974 فرستاده می‌شد.

    مردی به نام آرتور آلن، در دهه 1970 به‌عنوان مظنون شناسایی شد اما تا سال 1992 به صورت رسمی متهم نشد و البته هیچ‌گاه انکار نکرد که زودیاک نیست. در مجموع بیش از 2500 نفر در این پرونده مظنون بودند. بازرسان می‌گویند برای دهه‌های متوالی تلفن‌هایی از شهروندان دریافت می‌کردند که می‌گفتند اطلاعات تازه‌ای در این خصوص دارند.

    دادستان بخش ناپا می‌گوید: ما در تمام این سال‌ها با افراد بسیاری در این باره صحبت کرده‌ایم اما هیچ‌کدام کمکی نکردند.فقط دو نفر هستند که تصور می‌شود از دست زودیاک جان سالم به در برده‌اند. یکی از آنها برایان هارتنل است که سال 1969 هشت ضربه چاقو خورد. دختر موردعلاقه او بین ده تا 20 ضربه چاقو خورد و فوت شد اما پیش از مرگ توانست چهره قاتل خود را برای پلیس تشریح کند. پلیس توانست براساس آن اطلاعات طرحی از چهره زودیاک بکشد. اکنون هارپر کولینز می‌گوید چهره پدر استوارت شبیه آن تصویر است.تینا آندرادیس، ناشر هارپر کالینز می‌گوید:اگر طرح چهره زودیاک را با عکس سیاه و سفید پدر استوارت مقایسه کنید، مطمئن خواهید شد که شبیه هم هستند.

    یک سخنگوی پلیس گفته عکس چاپ شده از چهره پدر استوارت را نگاه و بررسی کرده است: آنچه من دیده‌ام قانع‌کننده نیست. او پیشانی بلند و موهای مشکی دارد و عینک می‌زند.این تصویر با اطلاعات موجود از زودیاک همخوانی ندارد او گفته کتاب جدید را حتما مطالعه خواهد کرد: من اخبار را دنبال می‌کنم اما می‌خواهم بگویم در 40 سال گذشته هرگز درباره این پرونده سکوت نشده است.ما از این ادعاها زیاد دیده‌ایم.زودیاک مشهورترین قاتل سریالی در جهان است که تاکنون فیلم‌های زیادی براساس جنایات وی ساخته شده است.

      منابع قابل استناد:ویکی پدیا-جام جم انلاین

    1-8700

READ MORE

fox

2019-04-22 19:25:37
0

22

2500
  • [{{{site.name}}}] {{poster.name}} به شما در وضعیت بروزرسانی اشاره شده است

    {{poster.name}} در وضعیت بروزرسانی به شما اشاره شده است:

    "{{usermessage}}"
    به بحث بروید برای پاسخ دادن به مکالمه.

    1-23852

READ MORE

fox

2018-01-28 22:05:51
0

22

2500
  • فیلم All I Need 2016

    فیلم All I Need 2016
    ژانر : ترسناک | هیحان انگیز سال انتشار: 2016 مدت زمان: 85 دقیقه حجم : 600 و – مگابایت كيفيت : BrRip 720p x264 / x265 HEVC زبان : انگلیسی زیرنویس فارسی : دارد، با لینک مستقیم. کارگردان : Dylan K. Narang نویسنده : Dylan K. Narang بازیگران : Caitlin Stasey, Rachel Melvin, Leah McKendrick خلاصه داستان : داستان فیلم درباره زنی است که خود را در اتاقی زندانی میبنید و باید تلاش کند تا از دست یک قاتل مرموز در امان بماند… 720p 600 mb avadl

    1-4922

READ MORE

fox

2017-12-07 17:45:47
0

22

2500
  • فیلم THE STAKELANDER 2016

    فیلم THE STAKELANDER 2016
    ژانر:اکشن / ترسناک
    اطلاعات:http://www.imdb.com/title/tt5843670/?ref_=fn_al_tt_2
    امتیاز:5.9
    کیفیت:Web-dl 720p / HDTV 720p / BluRay 720p
    مدت:86 Minutes
    حجم فایل:600 MB
    سال انتشار:2016
    زبان:انگلیسی
    تولید کننده:امریکا
    کارگردان:Dan Berk, Robert Olsen
    بازیگران:Connor Paolo, Nick Damici, Laura Abramsen
    تاریخ ارسال:28 بهمن 1395, 15:52
    داستان فیلم : ترجمه ماشینی : هنگامی که خانه خود را از جدید عدن است که توسط یک اخوان احیا و رهبر جدید وصله کردن آن از بین رفته، مارتین خود را به تنی در بدلندز از امریکا تنها با حافظه دور از مربی خود و شکارچی خون آشام افسانه ای، آقای یابد، تا او را راهنمایی
    720p 800mb freefilm

    1-3055

READ MORE

fox

2018-12-22 19:52:05
0

22

2500
  • فروشگاه

    کتاب لرد لاسکتاب لرد لاس(5000 تومان)

    لرد لاساولین کتاب از مجموعه نبرد با شیاطین است به نوشتهٔ دارن شان است که راوی آن پسری است با نام گروبز. با حملهٔ شیاطین خانوادهٔ او نابود می‌شوند وگروبز تنها می‌ماند به خاطر حرف‌هایی که از شیاطین میزند او را به آسایشگاه می‌برند پس از مدتی عمویش که درویش نام دارد به... (ادامه مطلب)

       

    کتاب دخمه خونینکتاب دخمه خونین(5000 تومان)

    دارن شان پسری است که اکنون نیمه شبح شده و دستیار شبحی به نام آقای کرپسلی است آنها و دوستش ایورا به شهر دیگری می‌روند در شهر متوجه می‌شوند اجساد عجیبی پیدا شده گویی خون همهٔ آنها را کشیده‌اند ابتدا تصور می‌کنند که آقای کرپسلی این کار‌ها را می‌کند ولی بعد متوجه می‌شود… (ادامه مطلب)    

    کتاب اد و لورن وارن (5000 تومان)

    نویسنده : Graymalkin Media سال : 2013 زبان : انگلیسی تعداد صفحه : 320 قالب فایل : PDF حجم: 1.14 MB رمز فایل: www.foodforfox.ir قیمت: 5000 تومان توجه پس از خرید بر روی تکمیل فرآیند کلیک فرمایید و در صورت موفق نشدن در دانلود فایل با ما تماس حاصل نمائید... (ادامه مطلب)    

    کتاب مجمع الدعوات کبیر(1000 تومان)

    نویسنده این کتاب ابن غیاث الدین محمد عبدالمطلب بوده و در سال 1372 توسط نشریه اسلامه منتشر گردید از این کتاب جهت احضار جن استفاده می شود البته کشف رموز این کتاب کار هر کس نیست لطفا در صورت نداشتن اطلاعات درباره این کتاب اقدام به خرید و دانلود آن نکنید... (ادامه مطلب)    

    کتاب نکرونومیکون یا رستاخیز مردگان(2000 تومان)

    کتاب نکرونومیکون ، رستاخیز مردگان و یا کتاب دیوانه کننده القابی. کتابی از نویسنده بدوی اهل شام به نام عبدل ال حضرت است. بعد از آنکه کتاب توسط ال حضرت به پایان رسید. بدن تکه تکه شده اش پیدا شد. دلیل و نحوه قتل نامعلوم  بود. کتاب اصلی (نمونه دیگری از این کتاب توسط اچ پی لاو کرفت نوشته و در ژانر  وحشت روانه بازار شد) شامل ۷ جلد است. و در ارتباط... (ادامه مطلب)          
    ملاحظات:
      فیلم آموزشی نحوه صحیح خرید و دانلود فایل تماس با ما همکاری در فروش
     
    فروشگاه

    1-21009

READ MORE

fox

2019-07-02 13:47:59
0

22

2500
  • بلا را چه کسی درون تنه درخت گذاشت!

    بلا را چه کسی درون تنه درخت گذاشت!
    big fox: در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم و آواره شدن میلیون ها نفر در اروپا یکی از عجیب ترین قتل های تاریخ رخ داد. آوریل 1943 و در منطقه ی جنگلی و بی سر و صدای میدلند غربی گروهی از کودکان مشغول جمع آوری اشیای جالب از جنگل بودند که در نهایت در اعماق این منطقه و در نقطه ای عجیب به درختی نسبتا متفاوت از منطقه رسیدند، درخت نارون اروپایی.یکی از همین بچه ها از درخت بالا رفته و در قسمتی خالی شده از مرکز تنه ی درخت چیزی عجیب دید. در حالی که فکر میکرد اسکلت یک پرنده درون شاخه ها گیر کرده زمانی که او تکه ای استخوان را برداشت در کمال وحشت متوجه شد که جمجعه ی یک انسان با مقداری موی سر را در دست گرفته است. جالب اینجاست که این گروه از بچه ها قصد داشتند که این موضوع را یک راز نگه دارند چراکه میترسیدند برای آنها مشکل ایجاد شود اما در نهایت یکی از آنها موضوع را به پدر و مادرش گفته و پس از مدتی پای پلیس به میان آمد.   پس از در جریان قرار گرفتن پلیس گروهی از نیروهای پلیس برای خارج کردن اسکلت دست به کار شدند و در نهایت توانستند قسمت های بسیاری از اسکلت را از درخت خارج کنند و مواردی مانند یک حلقه که هنوز در انگشت جسد بود و یک لنگه کفش را نیز از میان درخت بیرون بکشند. بررسی های تیم پزشکی نشان میداد که جسد مربوط به زنی با حدودا 35 سال سن است که چیزی نزدیک به 18 ماه قبل درون درخت رها شده و به نظر میرسید که دلیل مرگ خفگی باشد در آن برهه ی زمانی و با توجه به جنگ و مرگ و میر و آمار بسیار بالای ناپدید شدن مردم در نتیجه ی اتفاقات مختلف یافتن هویت واقعی جسد تقریبا غیرممکن بود چراکه جسد ممکن بود مربوط به هرنقطه ای از انگلستان باشد. پلیس حتی جریاناتی مانند احتمال اینکه مقتول یک جاسوس آلمانی و یا یک انگلیسی که به دست جاسوسان آلمانی کشته شده باشد را نیز دنبال کرد اما در هرحال یافتن هویت و داستان واقعی بسیار دشوار بود یکی دیگر از تئوریهای بسیار عجیب اما ممکن در این زمینه مربوط به احتمال دخالت یک فرقه ی جادوگری بود. پس از خارج کردن تمام جسد از درون درخت مشخص شد که دست چپ جسد درون درخت نیست. پس از مدتی جستجو بقیه ی جسد در فاصله ای حدودا یک کیلومتری و در نقطه ای دیگر پیدا شد.   بر اساس دیدگاه های یکی از فرقه های جادوگری در همان منطقه پس از قربانی کردن یک انسان نوشیدن خون باعث بدست آوردن قدرت های جادویی میشد به هر حال دنبال کردن این موضوع نیز بسیار سخت بود و شخص خاصی نمیتوانست مورد اتهام باشد، هرچند بسیاری نیز معتقد بودند که احتمال دخالت حیواناتی مانند شغال و یا عقاب در جابجایی دست چپ جسد وجود دارد اما داستان این پرونده زمانی عجیب تر شد که پس از مدتی روی تعدادی از سنگ های قبر قبرستان محلی و با یک گچ نوشته هایی با عنوان چه کسی جسد لوبلا را درون نارون گذاشت؟ پیدا شد. پلیس با توجه به اینکه نام لوبلا اسمی عجیب بود جستجو را برای افراد گم شده با این اسم آغاز کرد اما به نتیجه ای نرسید. در همین زمان اما نوشته ها دوباره شروع به ظاهر شدن کردند که اینبار نام لوبلا به بلا تغییر کرده بود. پلیس در تلاشی مخفیانه سعی بسیاری کرد که نویسنده ی این جملات را پیدا کند اما موفق به این کار نشد و در نهایت مدتی بعد نوشتن این جملات نیز به پایان رسید و داستان این مرگ عجیب برای همیشه در ابهامی بزرگ باقی ماند، اما سوال مهم اینجا بود که آیا نویسنده ی این جملات از هویت و یا قاتل بِلا خبر داشت؟داستان عجیب پیدا شدن این جسد و اتفاقات همزمان با آن موجب شد در سال های بعد بسیاری از داستان های جنایی و فانتزی با ایده گرفتن از همین پرونده نوشته شوند. به هرحال پس از گذشت سال ها از این ماجرا این پرونده همچنان در همین وضع باقیمانده و به نظر نمیرسد که قابل حل باشد.  

    1-25761

READ MORE

fox

2018-08-30 16:51:32
0

22

2500
  • کشتن جن در روستا مسجد سلیمان

    کشتن جن در روستا مسجد سلیمان

    اخبار شایعات با گسترش شبکه های اجتماعی افزایش پیدا کرده چند وقت پیش عکسی با شایعه  کشتن جن در اطراف یکی از روستاهای مسجد سلیمان در فضای مجازی دست به دست شد ناگفته نماند در خصوص اینکه آیا جنیان به صورت فیزیکی وجود دارند یا خیر نظرات متفاوتی وجود دارد در این مطلب شایعه یا واقعی بودن این عکس را مورد بررسی قرار می دهیم.
    در قرآن دو تعبیر درباره ماده اولیه خلقت جن بیان شده است: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ[حجر/۲۷] و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق كردیم. وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ[الرحمن/۱۵] و جنّ را از شعله ‏هاى مختلط و متحرّك آتش خلق كرد. علامه طباطبایی در تفسیر این دو آیه می فرماید: راغب در باره كلمه” سموم” گفته: باد داغى است كه اثر سمى دارد. و اگر در آیه مورد بحث مبدأ خلقت جن از نار سموم دانسته شده، با آیه سوره الرحمن كه آن را” مارجى از نار” نامیده و فرموده: (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ) منافات ندارد، زیرا مارج از آتش، شعله‏ایست كه همراه دود باشد، پس دو آیه در مجموع مبدأ خلقت جن را باد سمومى (سمی) معرفى مى‏كند كه مشتعل گشته و به صورت مارجى از آتش در آمده. و نوع جن را از بادى بسیار داغ خلق كردیم كه از شدت داغى مشتعل گشته و آتش شده بود اما باید دقت کنیم که با این تعبیر نیز نمی توان چندان به ماهیت جن پی برد و این آتش را مانند همین آتش عنصری که می بینیم تصور کنیم. و حتی عده ای از بزرگان بر غیر جسمانی بودن جن تصریح کرده اند و صریحا بیان کرده اند که این آتش مد نظر، آتش عنصری نیست:«متكلمان مسلمان بر آن‏اند كه جن از اجسام لطیف است و مى‏تواند به شكل‏هاى گوناگون درآید  ولى فیلسوفان معتقدند كه جن، جسم ندارد و جسمانى نیست و بر خلاف انسان، موجودى است مجرّد و از نوع آتش و هوا البته اینكه جن از آتش آفریده شده است، دلیل قرآنى دارد[حجر/۲۷]؛ امّا این آتش از جنس آتش عنصرى نیست؛ زیرا از خود گرما برون نمى ‏دهد. اسفراینی در کتاب انوار العرفان درباره چیستی جن می نویسد: « در حقیقت این‏ها خلافى است عظیم. مذهب متكلمین  آن است كه ملائكه و جن و شیاطین نیستند مگر اجسام لطیفه، كه حیات عرضى دارند و قادرند كه به شكل‏هاى مختلفه برآیند. و لهذا گاهى مرئى شوند و گاهى نشوند. و چون مرئى شوند، به صور و اشكال مختلفه مرئى شوند. و محقق طوسى رحمه اللّه در نقد محصل آورده كه: معتزله بر آنند كه ملائكه و جن و شیاطین حقایق مختلفه نیستند، بلكه همگى حقیقت واحده ‏اند. و تفاوت میان ایشان نیست مگر به عوارض و افعال. پس آنان كه نكنند و نخواهند مگر خیرات، ملائكه باشند. و آنان كه صادر نشود از ایشان مگر شرور، شیاطین. و یا آن‏كه گاه مرتكب خیر و گاه مرتكب شر باشند، جن. و از این جهت است كه ابلیس را شمرده‏اند گاهى از ملائكه، و گاهى از جن. و علّامه تفتازانى در شرح مقاصد گفته: قائلین از فلاسفه به وجود جن و شیاطین، بر آنند كه جن جواهر مجرده‏اند كه ایشان را تصرف و تأثیر در اجسام عنصریه هست، بى ‏آنكه متعلق باشند به اجسام؛ مانند تعلقى كه نفوس ناطقه انسانیه را است به ابدان. و شیخ ابو على در رساله حدود گفته: «الجن هو حیوان هوائی ناطق مشفّ الجرم، من شأنه أن یتشكّل بأشكال مختلفة. و لیس هذا رسم بل معنا اسمه». (جن حیوانی ناطق و با جرم شفاف است که می تواند به اشکال مختلف در آید.

    1-14899

READ MORE

fox

2019-08-19 16:09:33
0

22

2500
  • داستان ترسناک کوه

    داستان ترسناک کوه
    horror6: سلام. داستانی که میخوام تعریف کنم برای پدربزرگم اتفاق افتاده! از زبون خودش میگم... از وقتی یادمه تفریحم کوه رفتن بود، از 10 سالگی تا الان که نزدیک 70 سالمه، کل کوه های دور و اطراف شهرمون رو از حفظم....سال 76 بود که با خانواده برای تفریح به دشت ارژن رفتیم و زیر یکی از درختای بلوط اونجا نشستیم از اونجایی که نزدیک کوه بود و منم چند روزی بود کوه نرفته بودم، تصمیم گرفتم برم یه دوری بزنم، به خانواده گفتم من میرم بالای اون کوه و رفتم. از بین درختا رفتم به سمت کوه دقیق نمیدونستم از کدوم سمت باید برم که به بالای کوه برسم درخت ها هم جلوی دید رو میگرفتن یک ساعتی بود که داشتم میرفتم و بجایی نمیرسیدم از دور یه گله گوسفند با چوپان دیدم، گفتم برم ازش راه رو بپرسم، هرچی میرفتم بهشون نمیرسیدم، صدا میزدم ولی متوجه نمیشد، خلاصه همینجوری پشت سرش میرفتم به قصد اینکه به گله برسم، تا جایی که خسته شدم و به نفس نفس افتادم دستم و زدم به درختی و بهش تکیه زدم و بهشون نگاه میکردم برگشتم به پشت سرم نگاه کردم ببینم میدونم کجام یانه! تا برگشتم جلو رو نگا کردم دیدم نه گله ای وجود داره نه چوپانی نه سگ نگهبانی خشکم زده بود، اصلا امکان نداشت تو 10 ثانیه رفته باشن، چجوری میشه غیبشون زده باشه. دیگه حتی صداشون هم نمیومد نمیدونسم باید چیکار کنم. چجوری باید برگردم! چجوری باید برم بالا! نمیدونسم چند ساعته اینجام. هوا داشت کم کم تاریک میشد. بعد از یکم استراحت و از شوک در اومدن. راه افتادم برگردم نمیدونسم درست میرم یانه یه خورده که رفتم دیگه از تشنگی داشتم هلاک میشدم دهنم خشک شده بود. یه چند قدم دیگه که رفتم یهو چیزی دیدم که هنوز باورم نمیشه. یه قسمت از خاک اندازه یه کف دست به شکل دایره کنده شده بود و داخلش آب زلال بود عجیب بود چجوری کثیف نبود وقتی دورش خاکه اصلا این یه ذره آب چجوری اینجا وایساده و جذب خاک نشده، نشستم جلوش و نگاش کردم واقعا مغزم کار نمی‌کرد از آب خوردم و صورتم رو شستم ولی تموم نمیشد دیگه هوا تاریک تاریک شده بود و من جز درخت چیزی نمیدیدم نگران خانوم و دخترام بودم که کنار جاده تنها نشسته بودن. ایقد راه رفتم که دیگه جونی واسم نموند و زیر یه درخت نشستم دیگه توان نداشتمبا این چیزای که دیده بودم هم که دیگه بدتر، خانومم با پلیس اومدن و پیدام کردن ولی من نای واسه حرف زدن نداشتم. عین یه خواب بودن، خوابی در واقعیت مرسی که داستانم رو خوندین بعضی وقتا چیزایی میبینیم که وقتی تعریف میکنیم با عقل جور در نمیاد ولی واقعیته?  

    1-28302

READ MORE

https://www.foodforfox.ir/wp-content/uploads/2019/05/۲۰۱۹۰۳۲۷_۱۹۳۰۱۴.jpg
https://www.foodforfox.ir/wp-content/uploads/2019/05/۲۰۱۹۰۳۲۷_۱۹۳۰۱۴.jpg

fox

2018-09-21 23:36:28
2

23

2543
  • خواهران مشیت الهی (یتیم خانه سنت جوزف)

    ??????? ???? ???? (???? ???? ??? ????) ?? ??? 1950 ?????? ????? ?? ????? ?? ??????? ???? ???? ????? ?? ????? ?????? ???? ?? ??? ????? ? ??????? ?????? ????? ? ????????? ?? ????? ?????? ?????? ????? ????? ? ????? ?? ????? ?????? ????? ?? ?? ??????? ???????? ?? ?????? ??? ??? ?????? ????? ????. ?? ????? ??? ??? ???? ???...

    1-16270

READ MORE

Login

با عضویت در وبگاه از امکانات حرفه ای آن بهره مند شوید!

ثبت نام

Best Views

لیست فیلم های ممنوعه جهان

?م شده است.   The Human Centipede 2   خلاصه داستان : این فیلم که از داستان دکتر هیتر الهام گرفته شده در رابطه با فردی منزوی و بیمار هست که دچار یک بیماری نادر و فانتزی شده که باعث میشود دست به انجام کارهای ترسناک و قتل های خاص میشود…   A Serbian Film   داستان این فیلم درباره ی یک بازیگر میانسال است که قبل از خداحافظی از حرفه بازیگری تصمیم میگیرد در یک فیلم هنری بازی کند، اما به زودی متوجه آن میشود فیلمی که قرار بوده در آن بازی کند یک فیلم با موضوع آزارهای ...   In My Skin 2002   این فیلم فرانسوی، درباره زنی است که بعد از زخمی شدن پایش طی حادثه ای، به شدت از آسیب رساندن به خودش لذت می برد و به این کار اعتیاد پیدا می کند. علاقه و درگیری ذهنی او تا جایی پیش می رود که کم کم، تکه های بیشتری از پوست بدن خود را جدا می کند. رفتار غیرطبیعی کاراکتر اصلی این فیلم را می توان در حوزه روان شناسی اعتیاد، مورد بررسی قرار داد. اما از جنبه دیگر، به دلیل اعمال خشونت و آسیب رساندن فرد به خود، تماشای این صحنه ها  ممکن است برای بیننده به شدت آزاردهنده باشد. مطمئنا مشاهده فردی که قسمت هایی از گوشت بدن خود را جدا می کند، به افرادی که روحیه شعیف و آسیب پذیری دارند، توصیه نمی شود.   Grotesque 2009   پادشاه فیلم های نامتعارف و آزاردهنده ژاپنی، اغراق نیست اگر این فیلم را، به عنوان شنیع ترین و نامتعارف ترین فیلم تاریخ ژاپن معرفی کنیم. کارگردان این اثر، کُجی شیرایشی، ساخت این دست فیلم ها را شغل و استعداد اصلی خود می داند. این فیلم، پزشکی سادیسمی را به تصویر می کشد که یک زوج جوان را دزدیده و مجموعه ای از شکنجه های روانی و فیزیکی را روی آن ها اعمال می کند. او بازی هایی ترتیب می دهد که در نهایت، به آزار و شکنجه روحی قربانیان ختم می شود. این فیلم شامل صحنه های پر از خون ریزی و بسیار آزاردهنده است. فیلم برداری این اثر هم قابل توجه است و بخش هایی از صحنه های شکنجه، با سایه پردازی، از دید تماشاگر پنهان می شود. استفاده از موسیقی کلاسیک در این فیلم، فضای جالبی ایجاد کرده، به طوری که نوای زیبای موسیقی، در پس زمینه ای از وحشی گری پزشک به گوش می رسد.< به دلیل خشونت بیش از حد این فیلم، پخش دی وی دی آن در بریتانیا ممنوع اعلام شد و از فروش آن لاین آن نیز در وب سایت Amazon ژاپن جلوگیری به عمل آمد. شیرایشی در سال 2005، علاقه خود به خشونت را با موضوعات فراطبیعی و نیروهای اهریمنی ادغام و در نتیجه آن فیلمی به نام Noroi را که تقریبا در سبک و سیاق فیلم Blair Project Witch بود، روانه بازار کرد.   Africa Addio 1966   «این جا آفریقاست، جایی که نام بازی، خون است، یا می کشی یا کشته خواهی شد.» مستندی که تغییر و تحول آفریقا در اوایل دهه 60 میلادی را به تصویر می کشد. تغییراتی که طی آن، این کشور از استعمار سفیدپوستان رها شده و به کشوری مستقل تبدیل می شود. این مستند، صحنه های ناراحت کننده و زشتی از کشتارهای دسته جمعی، قتل و عام های قبیله ای و پوست کندن و سلاخی کردن حیوانات را نمایش می دهد. اگر از دیدن تصاویری که در آن، حیوانات بی دفاع را به طرز وحشیانه ای از پا در می آورند، آزرده می شوید، دیدن آن اصلا به شما توصیه نمی شود. این مستند با وجود وحشتی که در دل تماشاگر ایجاد می کند، مثل سایر مستندها، تنها صحنه هایی را نشان می دهد که واقعا اتفاق افتاده، و رسالت یک فیلم مستند، همین است. نسخه های مختلف 83، 128 و 140 دقیقه ای از این فیلم منتشر شده است. بحث و گمانه زنی هایی در رابطه با واقعی نبودن برخی از صحنه های این فیلم وجوددارد، اما هر دو کارگردان ایتالیایی این اثر، این ادعاها را رد کرده اند.   In a Glass Cage 1986   این فیلم اسپانیایی، روایت گر زندگی یک پزشک سابق آلمان نازی به نام کلاوس است. کلاوس مبتلا به بیماری پدوفیلی است و سال ها، به هتک حرمت و قتل پسربچه ها مشغول بوده، او طی اقدامی، تلاش می کند با پریدن از ارتفاع، خودکشی کند، اما از این خودکشی جان سالم به در می برد و در نهایت فلج شده و برای همیشه، در یک ریه آهنی محبوس می شود. همسر او، پسر نوجوانی به نام اَنجلو را استخدام می کند تا برای نگه داری از کلاوس به او کمک کند. انجلو یکی از قربانیان قبلی کلاوس است که به شدت از رفتار او دچار آسیب های روحی شده. انجلو تصمیم می گیرد تمام کارهایی را که کلاوس انجام داده و داخل دفترچه خاطراتش ثبت کرده، بازسازی کند. انجلو کلاوس را مجبور می کند که شاهد تمام ماجرا باشد. آزاردهنده بودن این فیلم بیشتر به دلیل به تصویر کشیدن سوءاستفاده جنسی از کودکان و آسیب های روحی و روانی است که قربانیان تا ابد، با آن دست و پنجه نرم می کنند.   Audition 1999   این فیلم ژاپنی اثری است از کارگردان افسانه ای، تاکاشی میکه، که فیلم معروف و جنایی Ichi The Killer را نیز در کارنامه هنری خود دارد. فیلم Audition براساس رمانی نوشته ریو موراکامی ساخته شده است. داستان فیلم درباره مرد میان سالی است که به پیشنهاد پسرش، مصاحبه های ساختگی ترتیب می دهد تا از بین زنان مراجعه کننده، همسر ایده آل خود را انتخاب کند. او خبر ندارد زنی که انتخاب کرده، گذشته تاریکی داشته و برنامه های وحشتناکی را برای او ترتیب داده است. با وجود ریتم کند این اثر، میکه در بخش پایانی فیلم، ناگهان با نمایش صحنه های به شدت آزاردهنده و خشونت آمیز، تماشاگران را غافل گیر می کند. لذتی که قاتل حین اعمال شکنجه و قطع عضو تجربه می کند، او را به یکی از بی رحمت ترین قاتلانی که تاکنون در فیلم ها دیدم، تبدیل کرده است. این اثر در اکثر رتبه بندی های مربوط به بهترین فیلم های ژانر وحشت، معمولا بین 25 فیلم برتر این ژانر قرار می گیرد. نویسنده ای به نارم آرتور رابین وود، این فیلم را با فیلم Salo پاسولینی مقایسه کرده و گفته: «این فیلم تقریبا به اندازه صحنه هایی که از قربانیان بی گناه فجایع هیروشیما و ناگازاکی، اردوگاه آشویتس و جنگ ویتنام که در خبرها پخش می شد، فجیع و ناگوار، است.»   I Spit on Your Grave 1978   پخش این فیلم بحث برانگیز، در چندین کشور ممنوع اعلام شده. جنیفر یک نویسنده نیویورکی است که برای کار روی رمانش، به کلبه ای در شمال نیویورک نقل مکان می کند. در آن جا با چهار مرد رو به رو می شود و مورد حمله آن ها قرار می گیرد. در این بین نوشته های او از بین می رود. در نهایت جنیفر بعد از بهبودی، تصمیم می گیرد انتقام خود را زا آن چهار مرد بگیرد. شاید با خواندن خلاصه داستان، به نظر نرسد که این فیلم بتواند جزو یکی از منفورترین فیلم های تاریخ سینما باشد. موضوعی که باعث آزاردهنده شدن آن شده، صحنه های مربوط به حمله مردان به جنیفر است که حدود 30 دقیقه از فیلم را به خود اختصاص داده. وب سایت راجر اِبرت این فیلم را از لحاظ انسانی و اخلاقی ناراحت کننده توصیف کرده و ادعا می کند که دین صحنه های هتک حرمت، برای بسیاری از تماشاگران عادی به نظر می رسد. این فیلم را معمولا فیلمی زن ستیزانه می دانند با صحنه هایی بسیار دل خراش. اگر بتوانید فیلم را تا آخر تماشا کنید، متوجه خواهیدشد که این فیلم دیدی فمینیستی دارد. سکانس های مربوط به هتک حرمت، به عمد خشن و دردناک ساخته نشده، بلکه حقیقت تلخ و سیاه این مسئله را همان طور که هست، به تصویر کشیده است.   Angst 1983   این فیلم استثنایی و ساخت کشور اتریش، روایت گر قاتلی روانی است که به خاطر قتل یک زن سال خورده، پس از 10 سال از زندان آزاد می شود. به محض آزادی اش از زندان، به سرعت به دنبال قربانیان تازه می گردد تا حس لذت و علاقه اش به خشونت و قتل را ارضا کند. فیلم Angst، براساس داستان واقعی قاتلی به نام Werner Kniesek ساخته شده که به اندازه سایر قاتلان سریال مشهور است. این فیلم حتی از فیلم Henry: Portrait of a Serial Killer خوش ساخت تر است، فیلمی که Gasper Noe را هم تحت تاثیر قرار داده بود. این فیلم زیبا، نمایشی از حرکات غیرمعمول دوربین بوده، و شامل صحنه هایی است که از بالای جرثقیل یا به کمک دوربین دستی و نزدیک به کاراکترها گرفته شده است. نقش آفرینی بازیگر اصلی فیلم، اِروین لِدر، که فیلم های دیگری مثل Schindler’s و Taxideramia را نیز در کارنامه خود دارد، مثال زدنی است. متاسفانه این آخرین فیلمی است که توسط جرالد کارگی ساخته شده است. شیوه ای که لدر برای به تصویر کشیدن کاراکترش به کار برده، فیلم را آزاردهنده می کند. ترکیبی از روایت شخصی قاتل، که هم زمان به توصیف گذشته خود پرداخته و از بی عرضگی و بی دست و پا بودنش می گوید. همین مسئله، او را از شخصیت اصلی Henry: Portrait of a Serial Killer، منفورتر کرده. اضطراب و دستپاچگی او، تمام نقشه هایی را که برای خود و قربانیانش کشیده، نابود می کند.   Snowtown 2011   زشتی سکانس های این فیلم استرالیایی به حدی است که برای همیشه در قبرستان ذهن شما باقی خواهدماند. فیلم Snowtown، نویدبخش ورود شکوهمندانه کارگردان جوانی به نام جاستین کورزِل به عرصه فیلم سازی است. این فیلم جانیی- درام، براساس داستان واقعی یک قاتل زنجیره ای ساخته شده. صحنه های دل خراش فیلم شامل خشونت علیه حیوانات، اعمال شکنجه و در نهایت به قتل رساندن افراد تحت شکنجه است. وب سایت راجر رابرت آن را فیلمی اندوهناک به شکل غیرقابل تحملی دردناک توصیف کرده، روزنامه گاردین هم از Snowtown به عنوان فیلمی خوش ساخت و در عین حال نفرت انگیز، یادکرده است. در این فیلم، سکانس های محدودی از اعمال خشونت به چشم می خورد. خشونت های داخل فیلم، بیشتر شنیداری هستند تا دیداری، از طرف دیگر، موسیقی متن تاثیرگذار فیلم، سیاه بودن آن را به خوبی نمایان می کند. تشویشی که کورزل در دل بیننده ایجاد می کند، قبل از به تصویرکشیده شدن سکانس های آزاردهنده، اتفاق می افتد. در حومه شهر آدلاید، جیمی 16 ساله، با مادری پریشان حال و برادرانش، زندیگ می کند. بعد از اتفاقی که بین مادر جیمی و معشوق اش می افتد، جان با بازی بی نظیر «دنیل هنشال» وارد زندگی آن ها می شود. جان، به زودی، نقش پدر جیمی را ایفا می کند، اما او به شدت از هم جنس گرایان و افرادمتجاوز متنفر بوده و به دنبال پیدا کردن نام و آدرس محل زندگی آن هاست. جان عکس و مشخصات کامل این افراد را همراه با یادداشتی با این مضمون که: «میام سراغت.» را روی دیواری نصب کرده. آن ها قربانیان آینده جان هستند، و در این بین، او جیمی را نیز برای همکاری، وارد بازی خود می کند.   Cannibal Holocaust   کانیبال هولوکاست فیلمی ایتالیایی در سبک ترسناک محصول سال ۱۹۸۰ به کارگردانی روجرو است. فیلم مملو است از صحنه‌های آشکار کشتن و شکنجه انسان‌ها و حیوانات و به همین دلیل در بعضی کشورها نمایش آن با ممنوعیت مواجه شد. صحنه‌های جنایت به نحوی در این فیلم ساخته شده‌اند که بسیاری از تماشاچیان تصور کردند در حال دیدن صحنه‌های واقعی آدم‌کشی هستند.  

ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند)

ازمایش دروازه ذهن (ارتباط با خداوند) در سال 1983، یک گروه از دانشمندان در جستجوی ارتباط با خداوند بودند. برای این کار آنها یک آزمایش به نام دروازه ذهن را آغاز کردند. آنها پیشبینی ک?

ترسا فیدالگو (روح مجازی)

عجیب و ترسناک می‌دهند. این پیام که بارها و بارها زیر صفحات مختلف به اشتراک گذاشته شده است، با این جمله آغاز می‌شود: " اگر خواندن را متوقف کنی، خواهی مرد." بسیاری ممکن است همان ابتدا قید خواندن ادامه‌ی متن را زده و به سراغ کامنت بعدی بروند، اما اگر ذره‌ای ترس به وجودشان راه یافته و یا کنجکاوی دست از سرشان برندارد، به مطالعه ادامه خواهند داد. این پیام به شکلی شبیه به همان پیام‌هایی است که ما هم روزانه در شبکه‌های اجتماعی مختلف دریافت می‌کنیم. پیام‌هایی که بعد از بیان مقصد و منظورشان، از ما می‌خواهند که آنها را با دیگران به اشتراک بگذاریم. پیام‌هایی که اگر آنها را برای دیگران ارسال کنید، ستاره‌ی بخت و اقبال به سراغ‌تان خواهد آمد و اگر به این مسائل بی‌توجه باشید، ظاهرا دچار انواع بلایا و مصیبت‌ها خواهید شد. این پیغام، هم از جهاتی به این نوع پیام‌ها شباهت دارد و هم به نوعی متفاوت است. ظاهرا این پیام توسط یک روح ارسال شده و پس از آن با تغذیه از ترس و وحشت مردم، گسترش قابل توجهی یافته است. به دنبال جمله‌ی هشداره دهنده‌ی اولیه، این روح که متعلق به زنی به نام "ترسا فیدالگو" (Teresa Fidalgo) است، از شما می‌خواهد که این پیام را با دیگران  نیز به اشتراک بگذارید، و هشدار می‌دهد که اگر به این درخواست بی‌توجهی نشان دهید، "ترسا" دست از سرتان بر نداشته و همراه شب و روزتان می‌شود. و حتی اشاره می‌کند که دختری که به این مسئله بی‌توجه بوده، ۲۹ روز بعد مادرش را از دست داده است و در پایان می‌افزاید که اگر به این داستان شک دارید، بهتر است این نام را در گوگل جستجو کنید. بانوی سفید، روح زنی است رنگ پریده که بارها در مناطق روستایی ظاهر شده است. گفته می‌شود که این روح زخم عمیق روحی را در طول زندگی دردناک خود تجربه کرده است. افسانه‌های مربوط به این زن سفید پوش در گوشه و کنار جهان و به طرق مختلف بازآفرینی شده است و البته در بسیاری از این داستان‌ها، این زن یا همسر یا نامزد خود را از دست داده و یا شاهد خیانت آنها بوده است. از سوی دیگر بانوی سفید پوش اغلب با "بَنشی" (Banshee) مقایسه می‌شود، به این معنا که حضور او ناگهانی او در میان خانواده، نشان دهنده‌ی مرگ زودهنگام فردی از اعضای خانواده بوده و به نوعی این حضور، شوم و بد یمن تلقی می‌شود. به صورت کلی، این پدیده با حضور روح زنی که لباسی سفید که به لباس‌های عصر ویکتوریایی شباهت دارد، توصیف می‌شود. زنی تنها که در جاده‌های خلوت و دورافتاده ظاهر شده و تراژدی زندگی خود را این بار در زندگی دیگران توصیف می‌کند. از "ترسا فیدالگو" نیز، به عنوان زن سفید پوش یاد می‌شود. روح سرگردان دنیای اینستاگرام که ظاهرا در تصادف ماشین در نزدیکی شهر "سینترا" (Sintra) پرتغال کشته شده است. داستان از یک فیلم مستند شروع شد. وقتی یک گروه از جوانان، ماشین خود را متوقف کرده و غریبه‌ای را در جاده‌ای تاریک و خلوت سوار کردند. در طول این سواری کوتاه، این غریبه که دختری جوان به اسم "ترسا فیدالگو" است، از زندگی و مرگ خود می‌گوید. او اشاره می‌کند که دو سال پیش طی حادثه‌ی رانندگی کشته شده است، داستانی که از سوی نوجوانان مورد قبول واقع نمی‌شود. آنها تصور می‌کردند ترسا با آنها شوخی می‌کند، اما وقتی ماشین به همان جایی می‌رسد که ترسا ادعا می‌کند سانحه رانندگی منجر به مرگ او در آنجا رخ داده، ترسا ناگهان تغییر شکل داده و ظاهری ترسناک به خود می‌گیرد. او ناگهان به سمت دوربین برگشته و شروع به جیغ کشیدن می‌کند. دوربین صورت او را نشان می‌دهد که اکنون مجروح و خون آلود است. و درست در اوج ترس و وحشت، ترسا ناگهان ناپدید می‌شود. به دنبال این شوک ناگهانی، ظاهرا کنترل خودرو از دست راننده خارج شده و ماشین تصادف می‌کند. در نهایت بر طبق گزارش‌های موجود، دو سرنشین خودرو در این تصادف جان خود را از دست می‌دهند. تاریخ ویدیو نشان می‌دهد که این فیلم در سال ۲۰۰۳ گرفته شده است. گفته می‌شود که در جریان این تصادف "تیاگو" و "تانیا" (Tiago & Tania) کشته شدند، "دیوید" تنها سرنشینی بود که از این حادثه جان سالم به در برد، اما او سکوت اختیار کرده و هرگز توضیح نداد که آن شب واقعا چه اتفاقی افتاد؟! سه سال بعد و در آوریل سال ۲۰۰۶ تصادف دیگری در همین جاده رخ می‌دهد. در میان به نظر عده‌ای حقایق عجیبی وجود داشت که به شماری از آنها می‌پردازیم. به عنوان مثال اگر به گزارش‌های پلیس نگاهی داشته باشیم، می‌بینیم که در سال ۱۹۸۳ واقعا زنی به نام "ترسا فیدالگو" در جریان یک سانحه‌ی رانندگی جان خود را از دست داده است. ویدیوی موجود، تنها مدرکی است که ماجرای تصادف را به زبان تصویر نشان می‌دهد. اما در این میان حقایق عجیبی هم وجود دارد، مثلا وقتی دوربین روی چهره‌ی ترسا تمرکز می‌کند، شاهد پرش‌هایی در فیلم هستیم و چهره‌ی ترسا گاهی واضح و گاهی تیره و تار می‌شود. از سوی دیگر وقتی ترسا به جاده اشاره می‌کند، ناگهان چراغ‌های خیابان در همان نقطه خاموش می‌شوند و دیگر اینکه در بررسی‌های پلیس هیچ دلیل منطقی برای تصادف پیدا نشد، ماشین به چیزی برخورد نکرده و فقط بدون هیچ دلیل منطقی واژگون شده بود. تا اینجا ما داستانی را برای شما بازگو کردیم که در آن زمان در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد. ویدیوی فوق یکی از پر بیننده‌ترین‌های "یوتیوب" شده و به دنبال موج هراس ایجاد شده، این پیام را می‌شد در تمامی صفحات اجتماعی مشاهده کرد. تا اینجا نظر شما در مورد این داستان چیست؟ آیا این داستانی واقعی از عالم ارواح است؟ یا نه، تنها یک نمایش تصویری سرگرم کننده با درون مایه‌ای هراس انگیز برای جلب توجه بیشتر؟ نمی‌دانم پاسخ شما به این پرسش‌ها چه بود، اما علی رغم داستان‌های ترسناک واقعی، این یکی چندان هم ماورایی نیست! در واقع این داستان از یک ویدیو آغاز شد که با نگاهی به روند ساخت فیلم موفق "جادوگر بلر" (Blair Witch) ساخته شده بود. فیلمی با روایتی مستند گونه از سرانجام تلخ سه جوان که بیننده را در موقعیتی متفاوت قرار می‌داد، گویی که به واقع، شاهد حادثه و ماجرایی حقیقی است. کارگردان ما نیز فیلم کوتاهش را با الهام از این فیلم ساخته و به دنبال ارائه‌ی داستانی ترسناک بود. داستانی که از قضا، با نیم نگاهی به رخدادی واقعی به تصویر کشیده شده بود. اگر به خاطر داشته باشید تنها سرنشین نجات یافته این تصادف، دیوید نام داشت. خب این دیوید که فیلمبردار این صحنه‌های پر هول و هراس بود، در واقع کارگردانی این فیلم تخیلی را نیز برعهده داشت. "David Rebordea"، تهیه کننده‌ی پرتغالی است که به دنبال بازسازی یک داستان واقعی، خالق یکی از ویدیوهای معروف و پربیننده شد. فیلم کوتاه او به نام "A Curva"، روحی را به دنیای مجازی دعوت کرد. در واقع ترسا این گونه و از خلال دنیای وهم گونه‌ و ذهنی این تهیه کننده‌ی خوش ذوق، پا به عرصه وجود گذاشت. ترسایی که شاید خودش هم باور نمی‌کرد به این سرعت در مرکز توجه قرار بگیرد. این کارگردان در گفتگویی با شبکه "TVI" اشاره می‌کند که توقع این چنین استقبال پرهیجانی را نداشته است. در واقع او از این مسئله که فیلم کوتاه او، منشأ چنین ترس و هراسی در شبکه‌های اجتماعی بود، شگفت زده و خرسند شد. در پی این موفقیت، دیوید فرصت را مغتنم شمرده و به دنبال فراهم کردن بودجه‌ی لازم برای ساخت دیگر سناریوهای ذهنی خود رفت. به هر حال یک مسئله کاملاً مشخص است، اگر نام "ترسا فیدالگو" را در گوگل سرچ کنید، با داستان‌هایی مواجه می‌شوید که همگی روایت‌گر صحنه‌های یک ویدیو هستند. در واقع یک فیلم ساختگی، خالق این روح فضای مجازی است. روحی که حتی ادعا می‌کند اگر به خواستش گردن نگذارید، دچار طلسم و نفرینش خواهید شد. مشخص نیست اولین بار چه کسی و با چه انگیزه‌ای چنین پیامی را در فضای مجازی به اشتراک گذاشت، ولی بسیاری با پیروی کردن از دستورات مورد نظر، هیاهوی بسیاری به راه انداخته و ترسا را معروف و معروف‌تر کردند. هنوز هم بعد از تمام این ماجراها و افشا شدن پشت پرده‌ی حضور این روح، باز هم این گوشه و آن گوشه‌ی فضای مجازی با پیام ترسا مواجه می‌شویم. فراموش نکنید اگر روزی چنین چیزی به دستتان رسید، نترسید، این تنها یک شوخی است که البته با شیطنت گروهی به یک داستان ترسناک پر زرق و برق تبدیل شد.  

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)

فیلم ترسناک Hostel part I 2005 (مسافرخانه)   ژانر : ترسناک زمان : 70 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : امریکا کارگردان : Eli Roth ستارگان : Jay Hernandez, Derek Richardson, Eythor Gudjonsson خلاصه دا

موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک)

موزه اد و لورن وارن (موزه ترسناک) موزه ماورا الطبیعه اد و لورن وارن (occult museum) ،قدیمی ترین و تنها موزه از نوع خود است این موزه معروف، صدها هزار بازدید کننده از سراسر جهان را

فیلم ترسناک Hounds of Love 2016

از نقطه ضعف هایشان برای ایجاد شکافی میان آنها استفاده کند تا بتواند جان سالم بدر ببرد…  

اتاق قرمز یا رد روم

اتاق قرمز یا رد روم اتاق قرمز  سایتی در دارک وب بوده که با پرداخت مبلغی وارد ان شده و بصورت زنده تکه تکه کردن انسان ها را مشاهده می نمایید در پشت اتاق های مرگ دارک نت چه می گ

فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)

فیلم ترسناک 1980 Cannibal Holocaust (کانیبال هولوکاست)   ژانر : ترسناک زمان : 58 دقیقه زبان : انگلیسی / اسپانیایی / ایتالیایی محصول : ایتالیا کارگردان : Ruggero Deodato ستارگ

معرفی 13 فیلم که از دیدنش حالتان بد می شود

ل نمی‌کنند ما در اینجا تعداد بسیار کمی ‌از فیلم‌های جنجالی را آورده ایم و مطمئنا این لیست جامع نبوده و تعدادشان بسیار بیشتر است.   گروتسک 2009 گروتسک فیلمی ژاپنی به کارگردانی کوجی شیراشی است که در سال 2009 اکران شد و به ژانر شکنجه جانی دوباره بخشید می توان گفت در ساخت گروتسک از فیلم های اره و هاستل کپی برداری شده است اما این فیلم در جذب مخاطبین چیزی از انان کم ندارد گروتسک زندگی دکتری بی نام را تداعی می کند که علا رغم داشتن امکانات کافی به خشونت روی می آورد و بصورت بیمار گونه جوانان را ربوده و انان را مورد شکنجه قرار می دهد می توان گفت پس از گذشت پنج دقیقه از فیلم شکنجه ها شروع می شود و به صورت بی وقفه تا پایان فیلم ادامه می یابد. ساخت چنین فیلمی در ژاپن امری عادی است اما گروتسک در کشور های دیگر مورد انتقاد قرار گرفت و اکران نشد این فیلم با خشونتی بی همتا و سکانس های سادیسمی جزء بدترین فیلم های تاریخ سینما قرار می گیرد. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     شهدا 2008 شهدا یا شهیدان یک فیلم ترسناک فرانسوی زبان به کارگردانی پاسکال لوژیه و محصول سال 2008 میلادی است. این فیلم که با بودجهٔ 2.8 میلیون یورویی تولید شده، محصول مشترک کشورهای فرانسه و کانادا است شهدا داستان یک زن جوان به‌نام لوسی را روایت می‌کند که در پی انتقام از افرادی است که در زمان کودکی‌اش او را ربوده و مورد آزار و اذیت قرار داده‌اند. همراه او در این مسیر دختری دیگر به‌نام آنا است که در کودکی اتفاقات مشابهی را از سر گذرانده‌است با توجه به میزان خشونتی که در فیلم وجود دارد، شهدا مانند فیلم درون (محصول سال 2007) در ردهٔ «فیلم‌های نوین ژانر وحشت فرانسه» رده‌بندی می‌شود. شهدا در زمان نمایش به‌عنوان فیلمی که برای افراد زیر 18 سال نامناسب است درجه‌بندی شد و این موضوع باعث تقاضای تجدید نظر از سوی تهیه‌کنندگان آن شد. انجمن کارگردانان فرانسه نیز با این توضیح که «این اولین بار است که با چنین درجه‌بندی‌ای، با یک فیلم فرانسوی در این ژانر چنین برخوردی شده‌است» از وزارت فرهنگ فرانسه درخواست کرد درجه‌بندی فیلم را مجدداً بررسی کند به‌عقیدهٔ جیسن بیوکنن (نقدنویس وب‌گاه آل‌مووی) شهدا فیلمی فراتر از یک «پورنوی خشونت‌بار» است و لوژیه در پی تاثیرگذاری واقعی بر مخاطب است. بیوکنن معتقد است کلیت شهدا چیزی فراتر از تک تک صحنه‌های آن است و فیلم با پیش گرفتن یک رویکرد فلسفی، به‌همراه بعضی تفاوت‌های ظریف غیرمنتظره، روایتگر درد و رنج انسان‌ها است. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     هاستل 2005 هاستل فیلم ترسناکی درباره‌ی گروهی دانشجو است که در خوابگاهی در اسلواکی اقامت میکنند. این فیلم با بودجه‌ی 4/8 میلیون دلاری ساخته شد، اما توانست به فروشی معادل 80 میلیون دلار در سرتاسر دنیا دست یابد و همین باعث شد تا ژانر « شکنجه‌ای» که از اواسط دهه‌ی 90 و اوايل سال 2000 تقریبا کمرنگ شده بود، جان تازه‌ای بگیرد و دوباره احیا شود. نویسنده و کارگردان فیلم، اِلی راث و مدیر اجرایی آن کوئنتین تارانتینو بود که تهیهکنندگی آن را هم برعهده داشت. این فیلم در سال 2005 ساخته و به خاطر صحنه‌های خشونت‌آمیزش معروف شد با اینکه این فیلم در اسلواکی اتفاق می‌افتد، اما در جمهوری چک فیلمبرداری شده است میزان موفقیت فیلم به حدی بود که باعث شد قسمت دوم آن هم با نام «هاستل 2» در سال 2007 با همان طرح کلی قسمت اول (البته میزان فروش قسمت دوم خیلی کمتر از قسمت اول بود) و نیز قسمت سوم آن یعنی «هاستل 3» هم ساخته شود، که البته راث دیگر در این پروژه همکاری نداشت و این پروژه در وگاس رخ داد و در سال 2011مستقیما به DVD تبدیل شد. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     ناخودآگاه 1987 فیلم ناخوداگاه محصول سال 1987 در آلمان غربی به کارگردانی جورج بوتگریت است این فیلم داستان مردی است که مسئول تمیز کردن خیابان ها از اجساد پس از وقوع حادثه بوده، روزی یکی از جسد ها را برای تفریح خودش و همسرش به خانه میبرد. اما همسر او به این جسد مرموز علاقه مند می شود این شروع اتفاقاتی ترسناک و چندش آور در فیلم است مرده‌خواهی یا نکروفیلیا نام نوعی عمل غیرمتعارف جنسی است که در آن ارضای میل جنسی از طریق تماس جنسی با جسد مردگان حاصل می‌شود. گفتنی است این عمل سابقه‌ای طولانی در تاریخ دارد و ریشه آن به هزاران سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد. در این مشکل روانشناختی منحرفین اجساد مردگان را از گورستان‌ها یا سالن‌های تشریحی یا محلی که جسد در آن به ودیعت سپرده شده ربوده و با آن ارتباط برقرار می کنند. این مجرمین اغلب بیمار روانی هستند و دارای شخصیت‌های نامتعادل می‌باشند احتمالا متوجه شدید که این فیلم چرا جز بدترین فیلم های تاریخ قرار گرفته است ناخوداگاه داستان زنی است که به نکروفیلیا دچار است و این باعث می شود که فیلم با روح و روان تماشاچی بازی کند و چون درک درستی از این گونه رفتار در بیشتر انسان نیست بیننده فیلم را دارای محتوا زننده و غیر معمول تصور می کند. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     نوار های پوکیپسی 2007 فیلم نوار های پوکیپسی یک ترسناک و هیجان انگیز امریکایی که در سال 2007 اکران شد داستان فیلم در رابطه با یک قاتل سریالی در نیویورک است که از قربانیانش فیلم برداری میکرده است و حالا این فیلم‌ها که در یک خانه متروکه بوده به دست پلیس افتاده است و محققان، جامع شناسان، بازمانده‌ها و خانواده های قربانیان قتل ها را مورد بررسی قرار می دهند فیلم به کار گردانی جان اریک داودل ساخته شد شکل و شمایل فیلم مانند یک گزارش تلوزیونی است و حاوی تصاویری از کارشناسان در حال توصیف انگیزه قاتل و نحوه انجام قتل هاست قاتل در انجام قتل های خود از هیچ عمل سادیسمی سرباز نمی زند همین موضوع خشونت را در فیلم به اوج خود می رساند. The Poughkeepsie Tapes به گونه ایی ساخته شد که تماشاچی را به فکر فرو برد و تماشاچی در ساختگی بودن فیلم شک کند در کلیپ زیر این فیلم ژانر ترسناک را مو شکافی می کنیم با ما همراه باشید. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     در پوست من 2002 در پوست من فیلمی فرانسوی به کارگردانی مارینا دی وان که در سال 2002 ساخته شد این فیلم داستان زنی است که بعد از زخمی شدن پایش طی حادثه ای، به شدت از آسیب رساندن به خودش لذت می برد و به این کار اعتیاد پیدا می کند. علاقه و درگیری ذهنی او تا جایی پیش می رود که کم کم، تکه های بیشتری از پوست بدن خود را جدا کرده و می خورد رفتار غیرطبیعی کاراکتر اصلی این فیلم را می توان در حوزه روان شناسی اعتیاد، مورد بررسی قرار داد. اما از جنبه دیگر، به دلیل اعمال خشونت و آسیب رساندن فرد به خود، تماشای این صحنه ها ممکن است برای بیننده به شدت آزاردهنده باشد. مطمئنا مشاهده فردی که قسمت هایی از گوشت بدن خود را جدا می کند، به افرادی که روحیه ضعیف و آسیب پذیری دارند، توصیه نمی شود در پوست من در بین فیلم های ممنوعه جهان و بدترین فیلم های تاریخ سینما محسوب می شود. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     تولد 1990 تولد فیلمی آمریکایی و محصول سال 1990 است که به وسیله ی ادموند الیاس مرهیج کارگردانی گردیده این فیلم به صورت سیاه و سفید و صامت ساخته شده است تولد یک فیلم نیست یک کابوس واقعیست نه به خاطر اینکه حتمی شما از فیلم خواهید ترسید (البته فضایش ترسناکتر از چیزیست که فکرش را بکنید همان سکوت نیم بندش اعصاب و روان شما را بهم می ریزد ) بلکه به دلیل وجود تصاویری سرد و نیمه گنگ. بی هیچ تعارفی می توان گفت تفسیرش همان کابوس است این اولین فیلمیست که نمیتوان از داستانش چیزی گفت اصلا داستان قابل تعریفی ندارد حتی یک دیالوگ هم در فیلم نمی شنوید و فقط تصاویری انتزاعی و سورئال برداشتی ذهن کارگردان از خدا و انسان و آفرینش و تولد و حیات (که احتمالا برداشتی از یک کتاب فلسفیست) آمیخته با فضایی سرد در جلوی چشمان شما رژه می رود و خیلی باید صبور و خط تحملتان بالا باشد که از یک همچین فیلمی بتوانید برداشتهایی داشته باشید که ممکن است این برداشتها احیانا درست یا نادرست باشد این فیلم را با فیلم هایی همچون کله پاک کن مقایسه می کنند اما این مقایسه هم کاملا قابل بحث نیست فیلم عجیب تر از این حرفاست تولد واقعا دیدنی نیست فقط برای افرادی که حوصله و صبر و تحمل زیاد دارند و از هر حرکت شخصیتها یک صفحه می توانند برداشتی داشته باشند توصیه می شود در غیر این صورت سطل آشغالی را برای فیلم درنظر بگیرید. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     کشتار با اره برقی در تگزاس 1974 کشتار با اره برقی در تگزاس که اولین نسخه آن در سال 1974 بر روی پرده سینماها رفت، یکی از ترسناک ترین و دلهره آورترین فیلمهای تاریخ سینما بود. تماشای قاتلی که ماسک به صورت دارد و از هیچ قتل وحشتناکی ابایی ندارد، در آن دوران یکی از کابوس های اصلی مردم آمریکا بود. پس از این فیلم حتی فروشندگان اره برقی نیز دقت بیشتری در فروش این محصول به مردم داشتند و گفته می شود که تمهیدات خاصی هم برای فروش آن در نظر گرفته شده بود ( برای اینکه مبادا کسی با دیدن فیلم جو زده شود و با اره برقی به جان مردم بیفتد؛ معمولا این مسائل در آمریکا اتفاق می افتد). محبوبیت فیلم کشتار … همچنان در دهه ی هفتاد میلادی ادامه داشت تا اینکه دنباله ها به سراغ فیلم آمدند. در هالیوود همواره یک قانون نانوشته وجود دارد و آن اینکه هرگاه فیلمی به موفقیت رسید، حتما باید نسخه های دیگری هم از آن ساخته شود و به این ترتیب بود که داستان کشتار با اره برقی در تگزاس در سراشیبی سقوط قرار گرفت پس از اولین قسمت که در سال 1974 مردم را شوکه کرد، دنباله های زیادی برای این فیلم ساخته شد که همگی آنها اثار به شدت نازلی بودند (در بین این نسخه ها، مشخصاً فیلمهایی نظیر کشتار با اره برقی در تگزاس : نسل بعد هم حضور داشت که یک کمدی کاملاً احمقانه و بی ارزش بود که به راحتی می تواند در صدر لیست بدترین فیلمهای تاریخ سینما قرار بگیرد. البته من این فیلم را در میان سری رسمی فیلمهای « کشتار… » قرار نمی دهم ). آخرین نسخه از سری فیلمهای کشتار … در سال 2006 ساخته شد که این یکی هم یک شکست کامل برای سازندگانش بود. حالا در سال 2013 و در فصلی که فیلمهای اسکاری سینماها را قبضه کرده اند، قسمتی دیگر از کشتار با اره برقی در تگزاس به نمایش درآمده که تنها تفاوت بارزش با نسخه های قبلی در سه بعدی بودنش است در کلیپ زیر این فیلم ژانر ترسناک را مو شکافی می کنیم با ما همراه باشید. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     کانیبال هولوکاست 1980 کانیبال هولوکاست فیلمی ایتالیایی در سبک ترسناک محصول سال 1980 به کارگردانی روجرو دئوداتو است. فیلم مملو است از صحنه‌های آشکار کشتن و شکنجه انسان‌ها و حیوانات و به همین دلیل در بعضی کشورها نمایش آن با ممنوعیت مواجه شد. صحنه‌های جنایت به نحوی در این فیلم ساخته شده‌اند که بسیاری از تماشاچیان تصور کردند در حال دیدن صحنه‌های واقعی آدم‌کشی هستند خلاصه داستان به شرح زیر است: به دنبال گم شدن گروهی از فیلم‌سازان مستند در جنگل‌های آمازون عده‌ای برای یافتن آن‌ها به منطقه اعزام می‌شوند. گروه اعزامی سرانجام موفق به یافتن دوربین فیلم‌برداری مستندسازان می‌شود و با تماشای فیلمْ ، رفتارهای جنون‌آمیز مستندسازان بر گروه اعزامی آشکار می‌شود. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     یک فیلم صربستانی 2010 یک فیلم صربستانی فیلمی در سبک ترسناک، تجاوز و انتقام، که در سال 2010 منتشر شد است که حول زندگی یک مرد پورن استار می گردد که در دوران میانسالی به سر می برد و دیگر خود را بازنشسته کرده تا بتواند در کنار همسر و فرزندش زندگی معمولی را تجربه کند. اما مشکلات اقتصادی باعث میشود تا در نهایت در برابر پیشنهاد وسوسه انگیز یک کارگردان برای حضور در فیلمی پورن ولی با خوانشی هنری تسلیم شود. از این نقطه به بعد مجموعه ای بی پروا از خشونت جنسی به تصویر کشیده میشود که واقعا برای کسانی که با اینگونه مضامین دارای زاویه هستند ، به بحران تبدیل خواهد شد. فیلم اثر کارگردان صربستانی Srdjan Spasojevic است و او علاوه بر تلاش برای به تصویر کشیدن پس پشت صنعت پورنوگرافی سعی کرده است به شخصیت یکی از کاراکترهای این دست فیلمها نیز رسوخ کند و نشان دهد که بیرون از نمایش محض برای لذت سطحی مخاطب ، چه دنیای وجود تواند داشت که تحمل آن از صبر و تحمل یک پورن استار حرفه ای نیز خارج است. برخی سکانسها بخصوص سکانس تزریق آمپول تقویت جنسی ( که برای هار کردن گاوهای وحشی از آنها استفاده می شود ) ، تجاوز به پورن استار ، و نهایتا سکانس مربوط به تجاوز ناآگانه ی شخصیت اصلی فیلم به کودک خود واجد سویه های اساطیری نیز هستند و پردازش لوکیشین ها ، نورپردازی و گریم ها به شکل خیره کننده ای ، خشونت جنسی را به میانجی درک محتوای عمیقا خشن جهان بدل می کند. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     روی قبرت تف می‌کنم 1978 روی قبرت تف می‌کنم فیلمی در ژانر تجاوز و انتقام، محصول سال 1978 کانادا است. پخش این فیلم بحث برانگیز، در چندین کشور ممنوع اعلام شده. جنیفر یک نویسنده نیویورکی است که برای کار روی رمانش، به کلبه ای در شمال نیویورک نقل مکان می کند. در آن جا با چهار مرد رو به رو می شود و مورد حمله آن ها قرار می گیرد. در این بین نوشته های او از بین می رود. در نهایت جنیفر بعد از بهبودی، تصمیم می گیرد انتقام خود را زا آن چهار مرد بگیرد.شاید با خواندن خلاصه داستان، به نظر نرسد که این فیلم بتواند جزو یکی از منفورترین فیلم های تاریخ سینما باشد. موضوعی که باعث آزاردهنده شدن آن شده، صحنه های مربوط به حمله مردان به جنیفر است که حدود 30 دقیقه از فیلم را به خود اختصاص داده. وب سایت راجر ابرت این فیلم را از لحاظ انسانی و اخلاقی ناراحت کننده توصیف کرده و ادعا می کند که دیدن صحنه های هتک حرمت، برای بسیاری از تماشاگران عادی به نظر می رسد. این فیلم را معمولا فیلمی زن ستیزانه می دانند با صحنه هایی بسیار دل خراش. اگر بتوانید فیلم را تا آخر تماشا کنید، متوجه خواهیدشد که این فیلم دیدی فمینیستی دارد. سکانس های مربوط به هتک حرمت، به عمد خشن و دردناک ساخته نشده، بلکه حقیقت تلخ و سیاه این مسئله را همان طور که هست، به تصویر کشیده است. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     عصبانیت 1983 فیلم عصبانیت اولین و اخرین فیلم کارگردانش محسوب می شود و به نظر من یکی از با استعدادترین افراد زمان خودش بوده است سینماتوگرافی و موزیک این فیلم شاهکار هستند و نمونه ی زیادی از این دست در سینما برایش وجود ندارد فیلم ناشناخته ای که روی فیلم های بعد از خودش بسیار تاثیر گذاشت به طوری که کارگردان مرز شکن فرانسوی Gaspar Noé این فیلم را خیلی برای خودش الهام بخش میداند بار روانی فیلم انست بسیار زیاد است و بیننده را به فکر فرو می برد و فیلمی نیست که به مذاق هرشخص خوش بیاید یا بتواند تا آخر فیلم دوام بیارورد نمی توانم در مورد فیلم حرف زیادی بزنم جز اینکه یک شاهکار دیدم گرچه هیچوقت این فیلم را نمی توان به کسی توصیه کرد فیلم در آلمان به صورت محدود به نمایش در آمد و بعدا از ان به صورت VHS توزیع شد ولی بیننده های کمی فیلم را دیدند تا اینکه به یک توزیع کننده حقوق فیلم فروخته شد ولی در دی وی دی که منتشر شد 7 دقیقه به فیلم اضافه شد، 7 دقیقه ای که سکانس قتل دیگری در آن گنجانده شد و کمی از پیش زمینه های روانی شخصیت اصلی فیلم و اتفاقات کودکی او در آن گنجانده شد اما به دلیل زاید بودن بعدا توزیع ان ها متوقف شد ولی در دی وی دی که زمان اصلی فیلم یعنی همون 75 دقیقه قرار دارد سانسور دیگری صورت گرفته است تحت نظر کارگردان و ان هم تیره کردن سکانس معروف تونل بود. از نکات جالب این فیلم دیالوگ های اندک ان است همین امر باعث شد بار روانی فیلم زیاد شود، یعنی بیننده از نظر بصری فقط مسخ شود، و تمام توجه اش به سکانس های فیلم باشد. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}     هزار پای انسانی 2009 فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل سکانس های غیر قابل تحمل و خشن مورد انتقاد بسیار قرار گرفت این فیلم هم اکنون جز فیلم های ممنوعه جهان است در کشور آلمان یک جراح دیوانه که آرزوی خلق یک انسان هزارپا را دارد 3 توریست جوان (یک مرد ژاپنی و دو دختر آمریکایی) رو می دزد و با پیوند زدن دهان یکی به مقعد دیگری یک هزارپای انسانی به وجود می اورد و با این موجود جدید مثل یه حیوون خانگی رفتار می کند! از آنجا که این فیلم توهینی به بشریت است در کشورهای متعدد همچون انگلستان ، نیوزلند ،‌استرالیا اکران نشد و در بسیاری از کشورها معرفی هم نشد تام سيكس کارگردان فیلم (Tom Six) در مصاحبه با مجله سينمايي هاستلر اعلام كرده كه ارسال يادداشت‌هاي تهديدآميز به ايميل، صندوق پست و حتي صفحه فيس‌بوك او تمامي ندارد كارگردان هلندي فيلم دو قسمتي «هزارپاي انساني» گفت: پس از ساخت دو قسمت از فيلم «هزارپاي انساني» ارسال نامه‌هاي تهديدآميز به دفتر كارم آغاز شد. حتي بسياري از مخالفان اين فيلم طي پست‌هاي ارسالي در صفحات فيس‌بوك و توييتر، مرا فردي رواني و تهديدي براي بشريت معرفي كرده‌اند. عده‌اي در پيام‌هاي خود گفته‌اند كه من حتي بدتر و خطرناك‌تر از هيتلر هستم و بايد كشته شوم. گروهي پا را فراتر نهاده و روش‌هاي مختلف شكنجه‌گري را كه اغلب در فيلم به نمايش درآمده را براي كشتن من پيشنهاد داده‌اند سيكس در ادامه افزود: چنين پيام‌هايي تا حدودي موجب شده من به ساخت اين فيلم‌ها افتخار كنم، چرا كه تأثير عميقي بر مخاطبان داشته است بر اين اساس، سيكس پيش از اين اعلام كرده بود كه فيلم «هزارپاي انساني» كه درباره ربودن انسان‌ها، شكنجه و انجام برخي عمليات جراحي روي آنها است، انعكاسي از شخصيت او نيست، بلكه تنها بخشي از ماجراجويي ذهني او بوده است و كاملاً با چنين حركات خشن و غير انساني مخالف است گفتني است: فيلم هزارپاي انساني در دو قسمت ساخته شده است. اين فيلم به دليل وجود سكانس‌هاي خشونت‌آميز در انگلستان ممنوع شد و براي اكران آن بايد 2 دقيقه و 37 ثانيه از فيلم سانسور شود تا مجوز اكران در 18 كشور را به دست آورد. .namasha-embed{position:relative;display:block;height:0;padding:0;overflow:hidden;padding-bottom:56.25%;} .namasha-embed-iframe{position:absolute;top:0;bottom:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}  

شعر نفرین شده جهنم تومینو

?فرین شده بودن این شعر را تایید کرده اند و معتقد بودند: ‌ هنگام تاریکی شب هنگامی که با دوستانمان این شعر را بلند خواندیم اشیا تکان میخوردند و صدای گریه زنی را از حمام می شنیدیم. اما توجهی نمیکردیم و ادامه میدادیم تا اینکه اخر هفته یکی از دوستانمان در خواب سکته کرد و کشته‌ شد. ‌بقیه شاهدان هم داستانی شبیه به این داستان داشتند اما از سال 2000 به بعد کسی دیگر جراعت بلند خواندن این شعر را نداشت و گزارشی از مفقود شدن به پلیس ارائه نشد این شعر وجود دارد اما تمام شعر نیست این شعر با نام tomino's hell در اینترنت وجود دارد و تنها قطعه ای از ان موجود است! ترجمه شعر: خواهر بزرگ تر خون بالا می اورد خواهر کوچک تر آتش بالا می اورد و تومینوی بامزه جواهر قیمتی بالا می اورد تومینو تنها مُرد و در جهنم افتاد جهنم تاریکی و بدون هیچ گلی آیا خواهر بزرگ تر تومینو خیال می کند؟ تعداد شلاق های قرمز نگران کننده است شلاق زدن و کتک زدن و کوبیدن جهنم فقط یه راه برای ورود و خروج دارد التماس برای راهنمایی در تاریکی جهنم از بره طلایی و از  بلبل چقدر دیگر در کیف چرمی مانده است برای سفر بی انتها به جهنم آماده شوید بهار از راه می رسد در دره ها و جنگل ها سه پیچ وخم در دره ی تاریک جهنم در قفس بلبلی است و در گاری بره ای در چشمان تومینوی بامزه اشک است گریه کن ای بلبل برای جنگل و برای باران صدا زن عشق را برای خواهرت صدای گریه ات در جهنم طنین انداز شد و گلی سرخ رنگ می شکفد در هفت دره و کوه جهنم تومینوی بامزه تنها سفر می کند تا شما را به جهنم دعوت کند میخ های سو سو زن کوه سوزن دوزی شده و به عنوان نشانه سوراخ هایی تازه به گوشتت می کوبد

لیلیت کیست (نخستین زن حضرت آدم)

با اغراق بدینجا رسیده باشد اما چیزی که این اسطوره را مهم میکند و حتی تا حدودی به واقعیت نزدیک میکند این است که این اسطوره حتی توجیح دینی نیز دارد البته این توجیح های دینی فقط مختص دین یهود و مسیحیت است. لیلیت یا لیلا و یا لیلی ، اینها اسامی هستند که به اولین بانوی خلق شده توسط خداوند داده شده است لیلیت زنی بود که خداوند قبل از حوا برای آدم آفرید لیلیت همانند آدم از باقی مانده گِل مقدس ساخته شد لیلیت بدلیل اینکه خود را همانند آدم میدانست سر به پیروی از آدم برنداشت و به راحتی از او جدا شدآدم به نزد خداوند رفت و گفت: آن زنی که برایم آفریده بودی مرا رها کرد خداوند اینبار زنی از دنده آدم (گوشت و پوست خود آدم) برای او آفرید و او را حوا نامید لیلیت بدلیل سرکشی که کرد در تمامی متون و تاریخ هزاران ساله آدمی سانسور شد و همگی حوا را زن اول آدمی دانستند و لیلیت محکوم به فنا در اذهان و متهم به اهریمنی و پلیدی گشت. اسم لیلیت اولین بار در تلمود تورات آمده است و اشاره کوتاه و مخفی به او شده است. مبادی بن سیرا نخستین کتابی است که در آن از لیلیث به عنوان اولین همسر آدم یاد شده‌است. نخستین بار چهره لیلیت در میان گروهی از خدایان بادها و طوفان‌های سومری در 3000 سال پیش از میلاد به چشم می‌خورد که به لیلیتو موسوم بودند بسیاری از صاحبنظران پیدایش نام لیلیث را در زمانی حدود 700 سال پیش از میلاد مسیح ارزیابی کرده‌اند باورهای منفی زیادی در خصوص لیلیت وجود دارد . سرکشی لیلیت همانند گناه حوا نابخشودنی بوده و داستان ها شروع و افسانه سرایان لیلت را در کنار اهریمنان و دیو صفتان قرار میدهند دوشیزه ای زیبا رو که مردان را اغفال میکند و بر فاحشگی مقدس نظارت داشته از همین رو عده ای لیلیت را دست راست اینانا نیز میخوانند و یا کنیز و خدمتکار اینانا ( آردت اینانا ) بر میشمارند برخی لیلیث را معادل کی-سیکیل-لیل-لا-که (Ki-sikil-lil-la-ke) دانسته‌اند که شخصیتی مونث در مقدمه حماسه گیلگامش است. وی به عنوان پیشکار و معشوقه لیلا (Lila) نام برده شده و به عنوان بانویی توصیف شده‌است که همه قلب‌ها را شاد کرده و همواره در حال جیغ کشیدن است. لغت عبری لیلیث که معادل اکدی لیلیتو است، صفتی منشعب از ریشه لیل (ل ی ل) به معنای شب در زبان سامی اولیه‌است که ترجمه تحت‌اللفظی آن معادل موجود یا خداوند مونث ظاهر شونده در شب می‌باشد. البته در کتیبه‌های میخی این واژه‌ها به صورت لیلیث و لیلیتو و با معنای ارواح بادهای بیماری‌زا آورده شده‌اند واژه اکدی لیل-ایتو (Lil-itu) به معنای بانوی نسیم (Lady Air) ممکن است اشاره‌ای باشد به الهه سومری نینلی(Ninlil) که وی نیز به عنوان بانوی نسیم شناخته می‌شود. وی الهه باد جنوب و همسر انلیل (Enlil) است. در عراق قدیم، باد جنوب با هجوم طوفان‌های شنی تابستانه و شیوع بیماری‌ها شناخته می‌شده‌است. پیدایش این ایده به تفسیر آیات دوگانه‌ای در کتاب آفرینش بازمی‌گردد. در این کتاب در آیه‌ای خلقت حوا از یکی از دنده‌های ادم تشریح شده‌است. با این حال در آیاتی پیش از آن بیان می‌شود که یک زن نیز آفریده شده‌است بنابراین خداوند انسان را بر صورت خود آفرید؛ او وی را به صورت تصویری از خود آفرید؛ خداوند آن‌ها را زن و مرد آفرید در این متن آفرینش لیلیث پس از گفتار خداوند در خصوص اینکه انسان نباید تنها باشد آورده شده‌است. بنابراین خداوند لیلیث را از همان خاکی که آدم را آفریده‌است می‌آفریند، ولی آن دو با هم نزاع می‌کنند. لیلیث مدعی است که چون هر دو آن‌ها از منشا یکسانی خلق شده‌اند، بنابراین برابرند و به همین خاطر حاضر نمی‌شود که نسبت به آدم تواضع کند وقتی که لیلیث این وضع را می‌بیند نام ناگفتنی را بر زبان آورده و در هوا پرواز کنان دور می‌شود برخی میپندارند که لیلیت بعد از پیدایش حوا همراه با شیطان از بهشت گریختند و به صورت ماری به حوا نزدیک شد و وی را گرفتار وسوسه کرد مدارک کمی وجود دارد که لیلیت را جزو الهه گان قرار بدهد و او را اهریمنی نخواندند. کتاب اشعیا نبی در فصل توصیف ویرانی ادوم، تنها منبعی است که به توصیف لیلیث در انجیل عبری پرداخته‌است: موجودات وحشی بیابان با موجودات وحشی جزیره دیدار خواهند کرد، و ساتیر (موجودی نیمه انسان و نیمه بز) پیروان خود را فراخواهد خواند؛ لیلیث نیز در آنجا خواهد آرمید و برای خود مکان استراحتی خواهد یافت. این بخش از کتاب به روز انتقام یهوه اشاره دارد که در آن زمین به بیابانی متروکه تبدیل خواهد شد. بنابراین لیلیث برای یهودیان در هشتصد سال پیش از میلاد شناخته شده بوده‌است. این بخش از کتاب که اشاره دارد که یافتن ماوا توسط لیلیث، به نظر می‌رسد برگرفته از گیلگامش باشد که در آن آمده‌است که لیلیث پس از گریختن به بیابان، در آنجا سکنی یافت. در ترجمه شاه جیمز از انجیل به جای واژه لیلیث، عبارت جغد نالان به کار برده شده که قطعاً ترجمه دقیقی از متن عبری نبوده و هدف آن جایگزین کردن موجودات عجیب و غریب با موجوداتی قابل درک برای عامه بوده‌است. چنین ترجمه‌ای در متون دیگر مسبوق به سابقه نبوده‌است، ولی در بسیاری از ترجمه‌های بعدی تکرار شده. دو تا از انجیل‌های ترجمه شده نسبتاً جدید از خود عبارت لیلیث استفاده کرده‌اند که عبارت‌اند از انجیل اورشلیم، چاپ 1966 و انجیل جدید آمریکا چاپ 1970. شریدر و لوی معتقدند که لیلیث یکی از الهه‌های شب بوده که از زمان تبعید یهودیان در بابل برای آنان شناخته شده بوده‌است. واژه لیلیت و یا اهریمنی به نام لیلیت از هشتصد سال پیش بر یهودیان آشکار بوده زمانی که لیلیت آدم را رها می سازد و میرود . آدم به سمت خدا میرود و میگوید لیلیت رفته خداوند سه فرشته به نامهای Senoy، Sansenoy، and Semangelof را به دنبال لیلیث می‌فرستد و می‌گوید که اگر وی بازگردد، مشکلی نخواهد بود، ولی چنانچه تمرد کند روزی صد عدد از فرزندانش خواهند مرد. فرشتگان لیلیث را در میانه دریای مقدسی یافتند که مصریان در آن هلاک شدند آنان سخنان خداوند را به وی گفتند، اما وی از بازگشت امتناع کرد. فرشتگان نیز گفتند پس ما تو را در دریا غرق می‌کنیم ولی لیلیث از آن‌ها خواست که وی را رها کنند و به آن‌ها گفت: من برای این آفریده شده‌ام که به کودکان نوزاد لطمه بزنم اگر نوزاد پسر باشد هشت روز و اگر دختر باشد تا بیست روز در حیطه قدرت من است. فرشتگان با شنیدن سخنان لیلیث بازهم به وی اصرار کردند تا بازگردد ولی وی برای آنان به نام خداوند حی قیوم قسم یاد کرد که هرگاه نام یا تمثال شما را بر طلسمی ببینم قدرتی بر آن کودک نخواهم داشت. وی همچنین پذیرفت که روزی صد فرزندش بمیرند و به همین دلیل روزانه صد اهریمن از میان می‌روند کتابی که لیلیت را بنام امروزی معرفی میکند نوشته آناتول فرانس بنام لیلی دختر ایرانی است که در ایران نیز این داستان کوتاه با همین نام بر جلد کتاب چاپ گردیده است مردی که با دیدن زنی اغوا گر بسیار خوشبو از عطری مربوط به مشرق زمین بنام لیلی که زاده مشرق زمین است لبخندی محسور کننده دارد اما برق اشتیاق هیچ مردی را در چشمانش نمیبیند و مردان را تا مرز آشفتگی روحی و روانی پیش میبرد و بناگاه رهایشان میکند و میرود - از لیلی تنها مقداری خاک سرخ و لوحی گلی که در آن با خط باستانی ایرانی نوشته شده بود: خداوندا...به من وعده مرگ ده تا شادی زندگی را احساس كنم مرا از نعمت پشیمانی برخوردار كن تا لذت گناه را دریابم به من طعم رنج را بچشان تا قدر خوشی را بفهمم خداوندا ... من از این عمر جاودانه به تنگ آمده ام اویتیک ایساهاکیان، نویسنده آمریکایی ، لیلیت (Lilit) (نه لیلیث) را به عنوان اولین همسر آدم معرفی کرده‌است. در داستان وی لیلیت از آتش و انسان از خاک آفریده می‌شوند، ولی لیلیت بوی انسان خاکی را دوست ندارد و بنابراین به شکل ماری، همراه با شیطان از بهشت می‌گریزد بر طبق این داستان پس از این بود که خداوند حوا را از دنده آدم آفرید تا همواره با وی باشد، ولی هرچند که آدم نام حوا را بر زبان داشت، با این حال روح وی همواره در جستجو و حسرت لیلیت بود در قرون وسطی مردم بر این عقیده بودند که لیلیث ملکه اهریمن دیگری به نام آسمودوس (Asmodus) است. بر طبق افسانه‌ها دنیایی دیگر وجود دارد و حتی بر اساس این افسانه‌ها، آن جهان دیگر دقیقاً در کنار همین جهان ما بوده و این دو با هم در آن دنیای دیگر به زاد و ولد اعقاب اهریمنی خود مشغول بوده و همواره شرارت و بی‌نظمی را توسعه می‌دهند. حضور لیلیث و ملازمانش در آن زمان بسیار جدی گرفته شده و بسیاری از بلایا و مشکلات همچون ناباروری زنان و مردان، تبدیل شراب به سرکه، مرگ و میر نوزادان و ... به وی نسبت داده می‌شد. لیلیت یا لیلای ایران زمانی که آدم به تبعید در روز زمین فرستاده میشود و چون لیلی نیز انسان بوده باید از بهشت حارج میشده اما چون گناهی نکرده بوده که گناه همان خوردن سیب بوده لیلا به بهشتی بر روی زمین فرستاده میشود که سرزمینی آباد بسیار خوش آب و هوا و سرسبز بوده که بعدها ایران زمین همیشه جاوید نام نهاده میشود برای همین لیلا در خاطره ها زنی گندمگون زیبا دلفریب با عطری مشرقی در ذهن مردانی بیاد آورده میشود که لیلا را دیده اند و به عشق او گرفتارند  لیلا چون ساکن در ایران بوده و دختران لیلا چون زاده ایران هستند خود را صراحتاٌ ایرانی معرفی میکنند من باور دارم لیلیت مورد بی مهری قرار گرفته و فقط و فقط بدلیل اینکه آدم را مورد کرنش قرار نداد به اهریمن بدی تبدیل شد و گرنه خوب خداوند بد نمی شود و خود خداوند لیلیت را از بین میبرد نه آنکه برای برگشتنش شرط بگذارد. باور مقدس مردم در مورد قداست آدم و حوا و سنگینی گناه باعث شد که لیلیت را به جهنم تبعید کنیم و چهره دهشتناک برایش بسازیم  بی اعتنایی لیلیت به آدم کینه به دل آدم افکند اما همیشه و همه جا بدنبال عطر وبویی لیلیت بوده با آنکه حوا را بسیار دوست داشته لیلیت فمینیستی بود که دانایی خودش را همانند آدم میپنداشت و همانند حوا فکر نمیکرد باید هرجا آدم میخواد برود و همانند اکنون که عده ای مرد سالار میگن عقل زن کامل نیست او را خطاب کنند لیلیت میدانست چه قابلیت های دارد و برایش حرف مردم تا هزار سال بعدشم مهم نبود و آدم را رها کرد و بدنبال روشنگری خودش رفت بعید میدونم که برگشته باشه و آدم را به مرز فنا برسونه البته اگر این زن اغوا گر از حسادت و انتقام چیزی دانسته باشه حتما اینکار را میکرده اما میگن لیلیت در منظر خداوند گناهکار نیست چون خطای اول که خوردن سیب بوده را او انجام نداده  برای همین لیلا و دخترانش بیگناه محسوب میشن این خودش نشانه های پارادوکس های که در باور ها وجود داشته مگه میشود اهریمن بد دژخیم بی گناه محسوب شود.   منابع قابل استناد:ویکی پدیا

داستان ترسناک یک حمام معمولی

داستان ترسناک یک حمام معمولی horror6: الان حدود چندساله درگیرم خیلی کارا کردم که بتونم فراموش کنم آزاد بشم که نشد فقط با کمک یه جنگیر تونستم اونارو از خودم دور کنم،همیشه فکرمیکردم

فیلم ترسناک The Human Centipede 2009

فیلم ترسناک The Human Centipede 2009   ژانر : ترسناک زمان : 71 دقیقه زبان : انگلیسی محصول : هلند کارگردان : Tom Six ستارگان : Dieter Laser, Ashley C. Williams, Ashlynn Yennie خلاصه داستان : دو دختر ج

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما)

فیلم هزار پای انسانی (بدترین فیلم های تاریخ سینما) فیلم هزار پای انسانی The Human Centipede یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینماست که در سال 2009 برای اولین بار ساخته شد اما به دلیل س?

راز عدد 241543903

?ت که توسط دیوید هورویتز، هنرمند شناخته شده نیویورکی ابداع شد داستان از این قرار که دیوید هوروتیز در سال 2009 یک تصویر از خود ، در سایت فلیکر (که سایت محبوب عکاس ها و عکس دوستانه است) منتشر کرد در این تصویر دیوید سر خود را داخل یخچال کرده بود و از کاربران خواست این کار را انجام دهند و عکس ها را  با عدد 241543903 تگ کنند (برچسب بزنند).   حال چرا این عدد؟جالب است بدانید این عدد به صورت شانسی از ترکیب شماره سریال روی یخچال و بارکد روی نودل مرغ یخ زده بدست آمده است ایده سر در یخچال زمانی به سر دیوید زد که یکی از دوستان وی بدلیل بیماری سر خود را  در داخل یخچال می برد تا کمی دردش تسکین یابد. جالبی این موضوع باعث شد که خیلی ها این کار را انجام دهند و عکس خود را با تگ این 241543903 در سایت منتشر کنند، و بدلیل این که برچسب یک معیار مهم برای گوگل است با  جستجو این عدد در گوگل یک گالری از افرادی با سر هایی در داخل یخچال بارگذاری می شود.  

فیلم ترسناک Nagina 1986 (ملکه مارها)

?گردان : Harmesh Malhotra ستارگان : Sridevi,Rishi Kapoor,Amrish Puri,Prem Chopra خلاصه داستان : راجیو (Rishi کاپور) که فرزند یه خانواده ثروتمند هست با مادرش در خانه اشرافی خود زندگی می کند.هر چند که او عاشق راجینی که یک دختر یتیم بی اصل و نصب است او می خواهد تا با دختری زیبا به نام ویجایا سینگ ازدواج کند که او تنها دختر تاکور آجی سینگ (پریم چوپرا) است ، وقتی ارجیو مادر خود را از قصد ازدواجش با راجینی مطلع میکند …  

والاک (72 شیطان در کتاب کلید سلیمان)

?گردد و نمونه‌ای از سحر دوره رنسانس است در دوران رنسانس کتابهای سحر زیادی نوشته شد که اکثراً بر پایه متون قدیمی کابالایی یا کیمیاگری عربی بود. چندین نسخه مختلف از این کتاب وجود دارد که دارای تفاوتهای کم یا زیادی با هم هستند اما بیشتر این نسخ در قرن 14 و 15 نوشته شدند یک نسخه یونانی این کتاب نیز از قرن 15 وجود دارد که نام آن کارهای سحر سلیمان است دو نسخه عبری این کتاب نیز در کتابخانه انگلستان نگهداری می‌شود که مربوط به قرن 16 و 17 است. در این کتاب شیاطین خبیث (اجنه) که از آغاز خلقت بشر از آسمان به روی زمین سقوط کرده اند معرفی شده اند که تمامی آنها برای انسان مضر بود و هستند اینها همان شیاطینی هستند که به فرمان حضرت سلیمان به غل و زنجیر کشیده شده و پس از مرگ ایشان آزاد شده و تا به امروز با سپاه خود مشغول گمراه کردن انسان ها هستند. شصت و دومین شیطان والاک یا شخصیت اهریمنی شرور که از آن با اسامی دیگری همچون والک نیز یاد می‌شود شصت و دومین شیطانی است که توسط حضرت سلیمان به غل و زنجیر کشیده شد والاک اهریمنی است اساطیری که از آن در کتاب‌های سحر و جادوی گریمویر نام برده شده است. یکی از معروف‌ترین کتاب‌ها در این زمینه کتاب کلید کوچکتر سلیمان است. در این کتاب به مشخصه‌های خاص والاک اشاره شده است، از جمله قدرت احضار و کنترل مارها به او نسبت داده شده است همچنین والاک در کتاب کلید کوچکتر ، شیطانی با توانایی کنترل ارواح مردگان قلمداد می شود. شخصیت والاک در فیلم هایی مانند Vampires سال 1998 و the conjuring سال 2016 روایت گردیده است همچنین این شخصیت در بازی Bloodstained: Curse of the Moon به شکل اژدهایی دو سر نمایش داده می شود مهر و علامت والاک به شکل زیر است. منابع قابل استناد: کلید سلیمان

راز خودکشی میکی موس

راز خودکشی میکی موس یکی از بحث بر انگیز ترین قسمت های انیمیشن جذاب و معروف میکی موس قسمت خودکشی میکی است که بسیاری ادعا میکنند که این قسمت شیطانی بوده و در لیست عجیب ترین کلیپ